از اونطرف همسرم تعریف کرد یه لحطه دیدم دیگه رمق ندارم زیر پام خالی شد واحساس کردم افتادم اما نگاه کردم دیدم خیلی سبک وراحت هستم می گفت یه نور فوق العاده سفید از اسمان اومد سمتم داشتم میرفتم به سمتش که برم بلا انگار پله ولی یهویی یه چیز به عقب پرتم کرد
باور نمی کنیدصورتش چنان ورم کرده بود که نگو