۱۲ سالشه.
مامانم بنده خدا اصلا تو حال خودش نیست خیلی ناراحت همش داره خاطرات پدرشو تعریف میکنه و بیشتر وقتشم پیش مامان بزرگمه میترسم بگم ناراحت شه فک کنه ما درکش نمیکنیم.
داداشم از بچه گی عاشق تولد هر سالم تولد میگیرن براش ولی بازم ول کن نیست کلی باهاش حرف میزنم قانع میشه ولی باز میبینم که ناراحته