2777
2789
عنوان

زندگی عاشقانه

1368 بازدید | 73 پست

سلام میخوام زندگی خودمو تعریف کنم...من متولد ٧٨هستم...١١سالم بود یکی میومد برا بابام اینا کار میکرد با کمباین،یه مرد که ١٦ سال از خودم بزرگتر بود صاحب کمباین بود ولی زن نداشت.ولی با بابام خیلی راحت بود و همیشه خونه ما میومد.من کم کم از این مرد خوشم میومد سال یه بار میومد خونش اینجا نبود سال یه بارم میومد سه ماه تو شهر ما بود ولی اگ هر روز نمیومد حتما یه روز در میون سر میزد خونه ما،من فک کردم این پسره از من خوشش میاد اخه خیلی زیر چشمی منو میپایید!وقتایی منو داداشم با هم جر و بحثی داشتیم بهش میگفت با خواهرت اینطور حرف نزن یه دونه خواهر بیشتر نداری.منم یه دونه خواهر دارم خیلی هواشو دارم نمیزارم کسی از گل نازکتر بهش بگه.من درست بود یازده سالم بود ولی قدم بلند بود و اصلا بهم نمیومد یازده سالمه.خواستگار زیاد داشتم و بابام اصلا اجازه اینکه بیان خونه بهش نمیدادن پشت تلفن زنگ میزدن میگفتن کوچیکه.منم روز به روز از فرشاد خوشم میومد و واقعن عاشقش شدم اونم هروقت میومد بابام بهش میگفت رضا دیگ زن بگیر میگفت عمو فعلا نمیخوام بابام اینا بهم گیر دادن ولی دلم نیست.داداش از خودش کوچیکتر زن گرفته بود این نمیگرفت.دوسال و نیم من ب عشق این میسوختم و فکر و ذکرم شده بود اون.دوسه باری میخواستم با گوشیم بهش بزنگم ولی میترسیدم از بی آبرویی و نمیخواستم بابام اعتمادشو بهم از دست بده کلا از طرح ریختن دوستی متنفر بودم.

قد و قامت تو اِقامه را زیبا کرد،وصف رخ تو چکامه را زیبا کرد،بی عشق تو هویت من جعلی بود،نام تو شناسنامه را زیبا کرد.😍

بازم داستان عشق اول اوووفففففففففف

از یاد برده ای و از یاد برده ام تو را        افسوس که رفته ای و از دست داده ام تورا     ای آرزوی من تو کجایی و من کجا       باور نمی کنم که نمی بینمت تورا     گاهی به یاد تو و چشم بی شرم تو دمی    از خود برون شوم و خواهمت تو را     اشکم روان شود وبغض می کشد    وقتی که یاد آوردم رفتن تو را     لعنت بر این جفای زمانه و تقدیر روزگار    آزرده میکندم هوس دیدن تو را

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خلاصه دوسال و نیم گذشت ولی من فک میکردم حسی بهم داره مولی بعدش میگفتم اگه حسی داره یا بهم میگفت یا میومد خواستگاری...حتما علاقه ای نداره...خلاصه یه سال اخر امتحانام بود یکی اومد خواستگاریم.بابام اینا دلشون بود میگفت گزینه خوبین.

قد و قامت تو اِقامه را زیبا کرد،وصف رخ تو چکامه را زیبا کرد،بی عشق تو هویت من جعلی بود،نام تو شناسنامه را زیبا کرد.😍
چه زود عشق و عاشقی رو شروع کردی! اسم مستعارتو یکی کن. فرشاد یا رضا؟

فرشاد ببخشید

قد و قامت تو اِقامه را زیبا کرد،وصف رخ تو چکامه را زیبا کرد،بی عشق تو هویت من جعلی بود،نام تو شناسنامه را زیبا کرد.😍
بازم داستان عشق اول اوووفففففففففف

عزیزم دوست نداری نخون امروز حوصلم سر رفته بود نوشتم

قد و قامت تو اِقامه را زیبا کرد،وصف رخ تو چکامه را زیبا کرد،بی عشق تو هویت من جعلی بود،نام تو شناسنامه را زیبا کرد.😍
عزیزم دوست نداری نخون امروز حوصلم سر رفته بود نوشتم

قبول کن شورشو در آوردین

از یاد برده ای و از یاد برده ام تو را        افسوس که رفته ای و از دست داده ام تورا     ای آرزوی من تو کجایی و من کجا       باور نمی کنم که نمی بینمت تورا     گاهی به یاد تو و چشم بی شرم تو دمی    از خود برون شوم و خواهمت تو را     اشکم روان شود وبغض می کشد    وقتی که یاد آوردم رفتن تو را     لعنت بر این جفای زمانه و تقدیر روزگار    آزرده میکندم هوس دیدن تو را
کمباین چیه 

یه دستگاهی که محصولی مثل برنج رو جمع و دسته بندی میکنه

اگه اشتباه نکنم🙄

اگه دوتا جمله گهربار (به من چه و به تو چه) سرلوحه زندکی باشه خیلی راحت تر زندگی میکنیم!

اخه تو محل ما دختراشونو زود شوهر میدادن........من دلم نبود ولی گفتم اگ این گزینه خوبی باشه بگم نه اگه اونم نیاد چی.تا خلاصه راضیم کردن ...اومدن خواستگاری و نامزدم کردن...ده روز نامزد بودم..بعد ده روز عقد کردم

قد و قامت تو اِقامه را زیبا کرد،وصف رخ تو چکامه را زیبا کرد،بی عشق تو هویت من جعلی بود،نام تو شناسنامه را زیبا کرد.😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز