دیروز برا غربالگری رفتم ازمایش خون بدم
پذیرش دختره خیلی بداخلاق بود مثل ادم جواب نمیداد بعد گف برو از خون بده نمونه گیری خون قشنگ جلو میزش بود یه پیرمرد 50 ساله اومد ازم ازمایش خون بگیره قشنگ سه جای دستم سوزن زدهی سوزن میزد درمیورد نمیتونست خوب رگ بگیره منم از درد اروم اشکم دراومد نمیتونستم جلو اشکم بگیرم بلاخره ازم خون گرفت نصفشم از دستش ریخت زمین
منم سریع از اونجا اومد بیرون باهمسر رفتم رسید بگیریم دختر پذیرش منو دید جلو شوهرم بامسخرگی گفت وای به خاطر سه تاسوزن اشکت دراومد چجوری میخوای بزایی
منم اعصابم خورد شد گفتم نمیخواد تو نگران زایمان من باشی اصن به تو چه اونم ساکت شد