سلام
بچه ها جاری من انقدر بی فرهنگ و بیکلاسه که من عارم میاد باهاش همکلام بشم . ولی خدا رو به این ایام عزاداری اما حسین شاهد میگیرم هیچوقت جوری رفتار نکردم که ذره ای ناراحت بشه.
چون میدونم توی نی نی سایت متهم میشم به فخر فروشی و توهم خود برتر بینی، نه از خودم چیزی میگم نه از جاری.
ایشون طبقه بالای خونه مادرشوهرم زندگی میکنه و سه تا بچه قد و نیم قد داره که مادرشوهرم شده پرستار اونا. در صورتیکه خانم شاغلم نیست. از خونه داری و بچه داریش چیزی نگم بهتره😷😷😷
الان ۱۰ ساله که ازدواج کردیم البته من هم از لحاظ سنی بزرگترم و هم عروس اولی هستم ولی شوهرم بعد از برادر کوچکترش ازدواج کرده. تقریبا ۳ سال من از جاریم بزرگترم و ۳ سالم شوهرم از برادرش بزرگتره
توی این ۱۰ سال خدا شاهده من توی تمام مهمونیا و دور همیای خونه مادشوهرم که دست کم ۲۰ نفر جمعیت داریم و هر هفته یا یک هفته درمیون هست، بلافاصله بعد غذا بدون اینکه کسی چیزی بگه رفتم توی آشپزخونه و شروع کردم به ظرف شستن.حتی اومدن کمکم، گفتم نمیخواد من تنهایی راحتترم.
خواهرشوهرام یکیشون شام میپزه و اون یکی مسئول تمیز کردن گاز و چایی و .... هست.
جاری هم ظرفها رو جابجا میکنه.
تا اینکه الان یکسالی هست که دستای من شدیدا اگزما گرفته و مایع ظرفشویی برام مثل سمه. مادرشوهرمم اصلا به دستکش اعتقادی نداره. هربارم گفتم ولی انگار نه انگار. هرجی من خرج کرم و درمان پوستم میکنم میریم اونجا پودر میشه. حتی جای مایع دستشویی توی قوطیش، مایع ظرفشویی ریخته!!!
شوهرم گفت دیگه تو دست به ظرفا نزن و کار دیگه ای بکن.
الان چند وقته ۵ شنبه ها هم کلاس دارم و بعد از کلاس ساعت ۹ شب میرسم اونجا. میبینم جاری خانم هنوز تشریف نیاورده پایین، بچه هاش دارن زندگی مادرشوهرم رو نابود میکنن. خواهرشوهرا غذا پختن، ظرفا رو هم حاضر کردن. منم تا از راه میرسم سفره رو پهن میکنم ظرفا رو میچینم. غذا رو میکشم، تازه بوی غذا که بهش میخوره خانم تشریف میاره پایین.
غذاشو انقدرررر آروم آروم میخوره که همیشه خدا آخرین نفره. یعنی ما جمع و جور میکنیم بعد خانم پا میشه.
دیشب من دیدم دستام خیلی داغونه دستکشم نیست. دست به ظرفا نزدم. خاهرشوهرام شستن. منم خشک میکردم میگذاشتم توی کابینت. جاری هم اومده کنار من دستمال گرفته دستش
خاهرشوهرم میگه خب یکی گازو پاک کنه. من گفتم خودت میدونی که مامان دستکش نداره.منم اگزما دارم. به جاری گفتم شما پاک کن.
پرو پرو برگشته میگه من از گاز پاک کردن خوشم نمیاد.
منم دیدم اینجوریه گفتم والا ما الان ده ساله ازدواج کردیم، همیشه ظرفا رو من شستم، گازو فاطمه پاک کرده، غذا رو زهرا پخته!