2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

296 بازدید | 26 پست

من یه دختری بودم که همش دوره دبیرستان سرم تو کتاب بود و به هیچی جز درس فکر نمی‌کردم و از ۳ کیلومتری پسرا هم رد نمی‌شدم خلاصه دانشگاه قبول شدم اصلا اهل دوست پسر نبودم ولی دلم میخواست عاشق بشم و یه پسر خوبم عاشق من بشه برای ازدواج...یکی از پسرای کلاس حواسش به من بود و کلا ازش بدم نیومد خلاصه یبار چشم تو چشم شدیم و من برای اولین بار عاشق شدم خیلی حس عجیبی بود ولی من اهل دوستی نبودم یکسال همش گریه میکردم همش به فکرش بودم اونم به من توجه میکرد ولی از یسری رفتارش خوشم نمیومد با اینکه خیلی اخلاق و شخصیتشون دوست داشتم ولی یچیزاییش با مبانی فکری من جور نبود منم که اینطور دیدم اصلا محلش نمیدادم گفتم اگر بخوادم خودش می‌دونه من چجوری آدمیم خودش رو عوض می‌کنه بخاطرم و اگر واقعا خاطرخوام باشه هر چیم بهش بی اعتنایی کنم خودش باید بیفته دنبالم ولی اون عوض نشد و منم تصمیم گرفتم برای همیشه فراموشش کنم الآنم هیچ حسی بهش ندارم من جنگیدم و فراموش کردم با اینکه خیلی سخت بود نذاشتم احساسم به عقلم غلبه کنه ...نظرتون راجع به نظر و کار من چیه؟ کسی بوده اینطوری عاشق شده باشه و مثل راز تو دلش نگه داشته باشه بخاطر پایبندی به یسری مسائل و بعدم عشقشو چال کرده باشه؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

توهم یسال طول میکشه؟میدونی چه روزایی کشیدم؟

عزیزم منو به خاطرش از مدرسه اخراجم کردن ۳ روز با بدبختی راهم دادن ولی الان خوشحالم که از زندگیم رفت

❤همیشه واسه همدیگه دعای خوب کنیم خدا اینطوری بیشتر دوسمون داره❤
من معذرت می‌خوام از شما چشم میگم پاکش کنه نی نی یار

نه به خدا ترسیدم طولانی باشه خوبه همش تو یه پسته...شوخی کردم به خدا...

❤همیشه واسه همدیگه دعای خوب کنیم خدا اینطوری بیشتر دوسمون داره❤
عزیزم منو به خاطرش از مدرسه اخراجم کردن ۳ روز با بدبختی راهم دادن ولی الان خوشحالم که از زندگیم رفت

ما اصلا رابطه نداشتیم هیچوقت باهاش حرف نزدم اگرم زدم بخاطر نماینده بودنم بود حرفایی راجع به کلاس و ساعتش و اینا خیلی رسمی 

فقط میخواستم ببینم کسی تجربه منو داشته

من خودم دارم تعریف میکنم تجربمو دیگه...

میگم دوسال بودم باهاش در حد تلفنی و اس ام اس...تو راه مدرسه یه بار اومد دنبالم امارمو به مدیر دادن اونم اخراجم کرد

❤همیشه واسه همدیگه دعای خوب کنیم خدا اینطوری بیشتر دوسمون داره❤
من خودم دارم تعریف میکنم تجربمو دیگه... میگم دوسال بودم باهاش در حد تلفنی و اس ام اس...تو راه مدرسه ...

وای چه بد ....بعد چی کار کردی؟,خانوادت چیکار کردن؟چطور فراموشش کردی؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز