خواهر بخدا خیلی رفیق بازه سر این خیلی بحثمون شده.عید قربان از صبح پاشدم با یه نوزاد کلی تدارک دیدم و قرارمونم بیرون رفتن بود.اقا رفت بیرون یکم طول کشید برگشتنش اومد گفت ناهار خورده با رفیقش.منم عصبانی شدم و... گفتم لیاقتت همون دوستاتن من باید عیدو میرفتم پیش خانوادم تو که ادم نیستی و... فرداش رفتم و اقا ادم شده.البته فعلا