مادرم اینا میخوان واسه داداشم زن بگیرن حتی یبارم نگفتن فلانی تو که انقد زحمت میکشی برا داداشت بیا پیشمون باش من راه دورم داداشمم پیش منه هرچی لازم داشته باشه منو شوهرم براش میبریم مثه غذا لباس کفش هرچیه هرچی حالا انتظار داشتم فقط ی بار بگه فلانی توم بیا من که نمیرفتم خوب ماشینش بخاری نداره پسرم سرما میخورد ولی ادم دلش خوش میشه با ی حرف کوچیک