از همون اول از ادم فراریه هی میگه من خجالت میکشم
بعداز۵سال میگم بریم دیدن فامیلام کربلا بودن یجا اومد بقیه جاها نیومد
بهونه های مسخره دراورد که نیاد
اخری میگه انقد حرف نزن حرف مفت نزن یچیزی میگم بحث نکن
من حرف بدی نزدم داشتم میگفتم اونا انتظار دارن بریم دیدنشون درجواب میگه حرف مفت نزن اصرار نکن
منم قهر کردم وسط راه خودش شروع کرد به توجیح کارش گفتم بس کن حرف مفت نزن
از دیشب هرچی خودشو لوس کرد توجه نکردم بهش.
درمقابل من خوب هارت و پورت میکنه در مقابل خانوادش که انقد بدی کردن سوسک میشه صداش درنمیاد.