اردی بهشت ایکبری اومد خواستگاریمداشت موصوع جدی میشد که فهمیدم خیلی وابستس از نظر مالی به خانوادش و خیلی عبدشونه و سلطه گره و گفتم نه حالا دیروز دیدمش زن گرفته بود زنشمتو ماشینش بود خلاصه که راستکی راستکی بخت باز کن شدم خواستین یه توک پا بیایین بخت پسر۱۰۰٪باز میشه😆😆😆😆😆😆😆
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
واااي بچه ها به پسره هست تو دانشگاه همش تو نخ منه دگ ضايع شده جلو همه،همه فهميدن مياد سركلاس پيش من ميشينه مدام نگاهش سمت منه حلقه ام ميبينه تو دستما انگار باور نميكنه شوهر دارم
از شانسي امروز ٢تا كلاس داشتم رفتم ديدم دوتاشم با منه
خو بابات نزاشت چطور الان ازدواج کردی😐😆😂 ولی خب بعضیا جوابشون هر چقدم بری بیای منفیه مجبورن برن خ ...
به سختی😆😆خدایی دقم داد😒
بحث خاطر خواهی بود به زوووور راضی شد بیرون از خونه با شوهرم حرف بزنه بعد اجازه اولیه رو که داد اجازه داد بیان خونمون اولین و اخرین خواستگاری بود که اومد خونمون😐