خیلی سخت بهم رسیدیم باکلی درگیری باخونواده هامون باکلی التماس ب پدرم تااجازه داد ازدواج کنیم سختگیریای بابام باعث کینه شد تو دل همسرم فرودین ۹۳عقدکردیم بعدچندروز زنگ زد با گریه دست بردن تو قباله حق طلاق بتو دادن درصورتیکه اینجورنبود منم ک خروعاشق گفتم میام محضر برش میگردونم😣😣 بابام تو دوران عقدسختگیری میکرد ولی من قایمکی باشوهرم بیرون میرفتیم و رابطه داشتیم با سختگیریای بابام مجبورشدیم مهر۹۳عروسی کنیم تا ۴ماه نزاشت برم خونه بابام تماس باشون بگیرم وقتیم بزرگا اومدن بینمون و مجبور شد بزاره برم خونه بابام کتکم زد ک بنویس مهرتو بخشیدی منم ک خر و عاشق نوشتم