بابام یه دختر خاله که یه جوریه حالت عادی نداره.بزرگترا میگن وقتی نوزاد بوده و چله اش هنوز تموم نشده بوده توی خونه تنهاش گذاشته بودن و جن ها اومدن اذیتش کردن اینجوری شده
خونشون هم توی دهات و سیاه چادر داشتن که دور و برش هم کوه و درخت بوده
منکه خودم باور نمیکنم