بیچاره روح
من با دوستام خونه داشتیم زمانی که دانشجو بودم
خونمون هم داخل جنگل بود
یک شب جمع شدن که احضار روح کنن حرفه ای ها
من خوابم می اومد و راستش علاقه ای به این کار نداشتم خوابیدم
که یکی دوساعت بعدش با صدای گریه عجیب دوستم از خواب پریدم
همین که چشممو باز کردم یه موجود بزرگ دیدم ک به سرعت حرکت کرد و دیگه بجز لحظه اول خودشو ندیدم
فقط سایه اش بود که روی دیوارا میفتاد
دوستم خشک شده بود و نمیتونست حرکت کنه
چند نفری از اتاق کشیدنش بیرون ک در همین حین در اتاق با صدای وحشتناکی کوبیده شد
من تنها مونده بودم توی اتاق!
وای چه حسی بود
ولی اینقدر قد بودم که به روی خودم نیاورم
و توی اون وضع خوابیدم
بچه ها تا صبح نیومدن
فقط گاهی درو باز میکردن ببینن من هستم یا نه
بعد از اون شب تازه ماجراها شروع شد