مادرم اصرار کرد که زنگ بزن ساعت عقد و آدرس محضر رو بپرس که بریم منم زنگ زدم ب برادرم ده دفعه رد تماس زد آخرشم جواب داد بدون دادن جواب سلامم با لحن سرد در جوابم گفت نمیخواد بیاید و قطع کرد
همین
فقط خودم رو سنگ رو یخ کردم
دیگه هم برادر حسابش نمیکنم غریبه س