سلام به همه امشب خیلی دلمگرفته من یه دختر ۱۷ ساله ام که پدرم به خاطر کارش مجبوره تو طول سال یه شهره دیگه باشه و ۳ هفته ای یک بار به مدت ۱ هفته بیاد پیشمون قبلا کل خانواده کرمان کنار هم بودیم ولی الان ۷ ساله کنار هم نیستیم تو تاپیکای قبل گفتم پدرم تصمیم گرفت من و بفرسته خارج ولی با اوضاع دلار یه دفعه پشیمون شد ولی حالا که اومده پایین دوباره منو امیدوار کرد و من کلا بلاتکلیفم مادرمم یه ادم ضعیفه و نصف سال افسرده اس به خاطر اینکه از بابام جداس تو این ۷ سال امسال کل تابستون همه رفتیم خونه مجردیه پدرم کرمان و حال هممون خوب بود حالا که برگشتیم تهران دوباره همه چیز بهم ریخته من خرافاتی نیستم ولی باور کنین هر وقت پامونو میذاریم تو این خونه هرچی نحسی و بدبختیه می آد سرمون اصلا نمیدونم چرا همیشه روزای تولد و جشنا ما دعوامون میشه روز تولد خودم که من همیشه گریه میکنم اصلا نمیدونم چرا اینجوریه این خونه نحسه هرچیم از خدا میخوام نحسیشو ببره نمیشه تو رو خدا شما دلتون پاکه همتون دعام کنین چون میدونم تنها کاریه که میتونین از خدا بخواین وضع زندگیمون ثابت شه خسته شدم ۷ ساله رنگ آرامشو ندیدم به جز این ۴ ماه دیگه خسته شدم دلم میخواد عینه یه آدم عادی زندگی کنم از وقتی از هم جدا شدیم من وسواس فکری گرفتم مامانم وسواس فکری گرفته افسرده شده اصلا پامونو میذاریم تو این خونه اینجوری میشه همیشه میگم کاش نمیخریدیم اینو😢
عزیزم این حرفا چیه؟؟نحس چیه یکم به چیزای خوب فکر کن به ارزوهات ..همیشه انرژی مثبت بده به خودتو خانو ...
عزیزم تا پامونو میذاریم تو این خونه اصلا هر چی بدبختیه می آد سرمون برا همین میگم اصلا آرامش نداریم الان مادرم با بابام سر هیچ و پوچ دعواشون شده مامانم داره گریه میکنهه این چیزا رو میبینم حال منم بد میشه منم میخوام این چیزا رو باور نداشته باشم ولی هی اون چیزی که فکر میکنم میشه خیلی سخته هر سال روز جشن و تولدامون دعوا و بحثه🤭