سلام دوستان تا حالا شده خدایی نکرده به پدر یا مادرتون بی احترامی کنین؟بعدش چه جوری از دلشون دراوردین؟من تقریبا شش ماهه با خواهرم قهرم چند روز پیش با همسرم رفتیم خونه بابام ،خواهرمم اونجابود بابام اومد دستموگرفت گفت دخترم به خاطر موی سفیدم تو بزرگتری خانمی کن با خواهرت اشتی کن،دستشو پس زدم گفتم به خداقسم بمیرم هم باهاش اشتی نمیکنم بابام اهی کشید و هیچی نگفت.الان عذاب وجدان دارم چرا با بابام اینجوری صحبت کردم
من خیلی عصبی ام همیشه خدا هم با بابام دعوام میشه همیشه ام خودش میاد باهام اشتی میکنه ولی مامانم سر ب سرم نمیذاره هیچوقتم حرفمون نمیشه چیزیم بگم ب روش نمیاره..منم همیشه عذاب وجدان میگیرم ولی هیچوقتم نمیتونم خودمو درست کنم
ب خاطر دل پدرت و بزرگیش باید ب حرفش گوش میدادی . واسه پدر مادر درد بزرگیه ک بچه هاشون کینه ب دل داشته باشن
جان مادر بعد از ۴ سال انتظار آمدی 😍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس،بزرگترین نعمت و با شکوه ترین لحظات دانستنی.... خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ،بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ....بگذار آرام باشم ...ب کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی ...فاش میگویم این حس را تاکنون لمس نکرده بودم ...اینگونه عاشقی کردن را خودت ب من آموختی...احساس خودت ب تمام بنده هایت ...آری حس مادری ام را میگویم
اشتی نمیکردی دیگه دستشو پس زدنت چی بود😒😒 برو ب پاش بیفت و از دلش در بیار ک فردا روز بچه خودت همین بلا رو سرت نیاره
اینجوز هم ک پیداست پدرت ناراحته بخاطر قهرتون پس سعی کن رو خودت برا اشتی کار کنی تا دو روز دنیارو ب کامش تلخ نکنیدهمیشه پدر و مادری نیستن ک بخوان نگران رابطه ی بچه هاشون باشن😔
دوستان به بزرگی خدا قسم بابام همیشه میگه از بین بچه هاش من بیشترازهمه احترامشو دارم واقعا هم همینطوره ولی لحظه ای که این حرفوزد برداشتم این بود که یعنی چون من مقصر بودم باید برای اشتی پیشقدم بشم فکرکردم از خواهرم داره دفاع میکنه ولی درهرصورت قبول دارم کارم اشتباه بوده امشب به خواهرم زنگ میزنم باهاش اشتی میکنم به بابامم زنگ میزنم میگم به خاطر شما اشتی کردم و غرورمو شکوندم بهش میگم بابایی دردت به جونم غلط کردم منو ببخش