2777
2789
عنوان

سرطانِ جاری😒

1406 بازدید | 73 پست

سلام خوبین عزیزای دل؟ امیدوارم حال دلتونو خونوادتون شاده شاد باشه ...اما بریم سراغ جاریه من 😟 جاریم اینا قراربود قبل عید قربان بیان خونمون هم مسافرت هم اومدن خونه ی ما😒 خلاصه اینا همون روز عید حرکت کردن ی دو روز قبلشم زنگ زدن منم ب همسرجان گفتم نمی‌مونم بریم دلم برای مامانم لک زده شیش ماهه ندیدمش بهونه آوردیم که من وقت دکتر دارمو باید برمو فلان واقعنم باید میرفتم دکتر...همم دوسداشتم عید پیش مامانم باشم... ک باکمال پررویی میگ چرا میری باید بمونی!!!من زنگ زدم گفتم باشه نمی‌رم شما بیایین بعدش میرم ناراحت شد گفت نمی‌خواد نمیاییم منم نموندم رفتم اینا ناراحت شدن همه جا رو پرکردن که این منو دعوت کرده خونش خودش نمونده فرار کرده از خونش رفته😯😳همسرجان خیلی ناراحت شده بود ازین حرف...خلاصه داداشا ی دعوای حسابی کردن.. برادره میگ همش تقصیره زنته😐مریضی زنت بالاتر از مریضی زن من نیست ک سرطان رحم داره😟😯😐نمونده و.... من به شدت عذاب وجدان گرفتم ک چرا با جاریم دعوا کردم 😞 دیوونه شدم از وقتی شنیدم دلم میخواد زنگ بزنم باهاش حرف بزنم معذرت خواهی کنم ولی غرورم نمیزاره همم موندم برم خونشون نرم چیکار کنم اصلا با این اوضاع پررویی نیست برم خونشون؟! از ی طرفم اعصابم خورد میشه برا ی خونه اومدن نه ابرو واسه خودشون گذاشتن نه ما

بیشعور نباشیم…  

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

حالا واقعا سرطان رحم داره؟ 

انشالله خدا شفاش بده ، اگه داره واقعا دلتو بزن دریا بزرگی کن از دلش در بیار  مریضه  نزار دلش بشکنه


آهای غمی که مثله یه بختک رو سینه من شده ای آواره    از گلوی من  دستاتو بردار، دستاتو بردار  از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار ، دستاتو بردار      💔 جای خالیت تو قلبم یه سوراخه عمیقه ،بابایی💔                    
همسر جان چی میگه؟؟

فقط همسر جانت☺😜

زنی که صاحب فرزند نمیشد؛ پیش پیامبر زمانش می‌رود و میگوید: از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.پیامبر دعا میکند ، وحی میرسد که آن زن را بدون فرزند خلق کردم. زن میگوید خدا رحیم است و میرود.سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید  که بدون فرزند است. زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش میبیند.با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد؟او که بدون فرزندخلق شده بود!؟وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر میکند، از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواری است به نام اعتماد. پس اگر دوست داری به آرزويت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن ....هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست!زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.ای کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا 

نه بابا

بذار یکم بگذره بعد برو خونشون

یادته میگفتی دوستداری زودتر از من از دنیا بری چون تحمل نبود منو نداری؟چرا خدا صدای تورو شنید ولی صدای منو نه🖤 عهد بستم باخودم  تااخرین نفسم بهبعشت پایبند بمونم،قول میدم سریع بیام پیشت عشقم😞.

انشالله هیچکس بیماری سخت نگیره و عذاب نکشه برای شفای مادر منم یک حمد و توحید بخونین خوندید لایکم کنید

لطفاااا😢 برای شفایمادرم👵یک حمدبخونینممنون انشالله هیچکدوم از عزیزانتون❤ بیمار نشن😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز