به خونش تشنه بودم تمام انرژیمو جمع میکردم که حالشو بگیرم پوستشو بکنن از بس که ازارم داد اون 5 ماه
خیلی اذیت میشدم هی نامه دادگاه میومد در خونه بعضی وقتا رای به نفع اون میشد گریه میکردم ولی خب وکیلم خوب بود و بلاخره تونستم جدا شم
وحشتناک ترین وضع اون روزگارم وقتی بود که با مامور رفتم جهیزیه امو وردارم و خونه خالی بود همشو دزدیده بود تا لباسام و حتی بی بی چک