2777
2789
مهدیه عزیز شما خوب شدی؟

اخه متم همین مشکل دارم خوب نشدم دکترم رفتم گفته بود یکمی زخم شده مقعدم و یکمی بوتسیرت ملتهب شد اما من حس میکنم مشکل پوستیه چون اطراف مقعدم داغونه ☹️☹️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام


پماد رکتول هم برای شقاق خوبه و هم برای هموروئید. 

اگر رکتول میخواهی استفاده کنی برو توی این صفحه از سایت  درمانگیاه   که لینکشو گذاشتم و درباره اش مطلعه کن کامل توضیح داده.

محصولات دیگه هم برای درمان هموروئید و بواسیر توی سایت هست میتونی سرچ کنی داخل سایت درمانگیاه

  

دوستم آخه ببخشید احساس میکنم یه رطوبت از داخل مقعد به بیرون میاد چون از ابتدای چاک با سن همینطوری حا ...

سلام خواهش میکنم سوالمو جواب بدین منم دقیقا چند وقته این مشکلو پیدا کردم همش در حال دوش گرفتم شما متوجه شدین علت یا درمانش چیه

سلام خواهش میکنم سوالمو جواب بدین منم دقیقا چند وقته این مشکلو پیدا کردم همش در حال دوش گرفتم شما مت ...

سلام عزیزم مشکل شما ترشح مقعده؟

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!
اره دقیقا معذرت میخوام شبیه ترشحات واژنه مرطوب میشه و اصلا نمیدونم چیه 

عزیزم اگر بهش نرسی عفونت میکنه

منم تازه متوجه مشکلم شدم دیونه شدم ازطرفیم دوران شیردهی هستم

من هرروز تو آب گرم و بتادین می شینم بعدم کامل با سشوار خشک میکنمدک کلا ترشحات از بین رفته و فعلا خونریزی مقعدی وسوزش دارم ک رکتول و دیلتیازوم گرفتم استفاده کنم

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!
عزیزم اگر بهش نرسی عفونت میکنه منم تازه متوجه مشکلم شدم دیونه شدم ازطرفیم دوران شیردهی هستم من هرر ...

ممنونم عزیزم منم همین کارو میکنم البته من دو تا فلوکونازول خوردم برای یه مدت خوب شد 

سلام دوستان ببخشید رک میپرسم.

من شکاف بالای مقعدم زخم شده و کیست مویی مطمئنم که نیست،فقط هم قسمتی از بالای شکاف هستش و اصلا به مقعدم ربطی نداره،ترشح هم نداره ولی ببخشید بوی بدی میده😞

فکر‌کنم خشک شده بود و فعالیت شدید کردم و پاره شده یکم و خیلی میسوزه.کسی این مشکل رو داشته تا الان؟؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز