2789
مرسی درست میگین 🙂

راستش یه پسره از بی جنبه ایش داغونم کرد من مال خوزستانم پسر دوست پدرم بود یزد رفته بودم تو اون سه چهار روز جوری گولم زد که گفتم ازم خواستگاری میکنه من پدرم که ایشالله خدا همیشه حفظش کنه روم حساسه ولی علی منو داغون کرد چون خودش شروع کرد پسره مهندسی عمران بود تموم کارای خونه رو میکرد خیلی با خواهرش جور بود از لپ تابو گوشی همه چی سرش میشد خیلی اخلاقش خوب بود تا حالا اینطوری ندیده بودم با اینکه میدونستم اذیتم کرده ولی دوسش داشتم آخه پسرا یه طور دیگه آدمو اذیت میکنن 

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

راستش یه پسره از بی جنبه ایش داغونم کرد من مال خوزستانم پسر دوست پدرم بود یزد رفته بودم تو اون سه چه ...

ولی خواستگاری زود بود بنظرم جوونیت میره الان باید لذت ببری

کمه پایین تر از ۲۱ شاید فاصله داشته باشه شاید هم نه نمیگم چون سن پایین باشه حرفات رو جدی نمیگیرن

خب پس زياد جدي نگير اين فكرت رو دچار بحران هويت شدي و احتمالا افسردگي

ب مشاور و رواشناس باليني مراجعه كن باهات صحبت كنه شرح حال بگيره تكنيك بده از اين افكار پوچ رها بشي

يك بخشي هم افتضاي سنت هست

يعني كي دنيا تموم ميشه    حالا ك چي مثلا مثال  امروز اعصابم خرده دلم ميخاد بزنم شل و پل تون كنم    
خواهرشم سعی کرد یه کاری کنه به هم برسیم ولی دلش پیش دوست خواهرش بود 

اها خب نامرد بود بعد همه اینجوری نیستن زود هم دل نباید بست ولش کن ارزش تو رو تداشت حتما ولی همه مثل هم نیستن

شنیدین اهواز چه خبره؟من مال شوشترم خدارو شکر،برسن خدا رو شکر کنین خوزستان نیستین ولی من ترجیحم تهران ...

اها تهران از نظر شغل خیلی خوبه یا پیشرفت اون ورا ننیدونم ولی فکر کنم خیلی سخته هستین

کمه پایین تر از ۲۱ شاید فاصله داشته باشه شاید هم نه نمیگم چون سن پایین باشه حرفات رو جدی نمیگیرن

من وقتی 16سالم بود دلم می خاست بمیرم شدیدا افسرده شدم به خودکشی فک میکردم شاگرد ممتاز مدرسه بودم ولی افت شدید تحصیلی کردم خانوادم سنتی فقط به فکر شوهر دادنم بودن ،از نظر هوشی خیلی بالا بودم ولی واسشون مهم نبود هر چی معلم و ناظما اصرار داشتن که بفرستید تیز هوشان واسشون اهمیت نداشت مامانم می گفت دختر درس به چه دردش میخوره به زور خودشون 14سالگی عقد کردم و 16سالگی ازدواج ،اوایل از شوهرم متنفر بودم ،ولی اون خیلی خوب با من کنار اومد ،کمکم کرد درس خوندم ،بعدها با رتبه دو رقمی حقوق شهید بهشتی قبول شدم ...موند تا چند سال پیش دچار وسواس فکری شدم دوباره حالم بد شد خیلی بدتر با دو تا بچه ،یادمه یه مشت قرص برداشتم پسرم دو سالش بود استینمو کشید گفت آب...قرص ها رو شوت کردم ظرفشویی ...همش گریه ،دانشگاه کابوس بود واسم دلم نمی خاست از خونه برم بیرون  ،دکتر و روانشناسو و مشاور نبود که رفتم حتی خودمو لایق خوردن غذا نمی دونستم تا.....دوباره به خدا برگشتم نماز خون شدم ،دو سال پیش حضرت رقیه سلام الله علیها منو نجات دادن 

دو ساله که دیگه خوب خوب شدم 

ولی خواستگاری زود بود بنظرم جوونیت میره الان باید لذت ببری

ببخشید وقتی من شونزده بودم اون بیست ودو سالش بود واسه من زود بود وقتی هیجده بودم بیست وچهارسالش بود ازش خواستگاری کردم راه دیگه ای به ذهنم نمیرسید اونم گفت تو خوبی ولی من اونو میخوام

من وقتی 16سالم بود دلم می خاست بمیرم شدیدا افسرده شدم به خودکشی فک میکردم شاگرد ممتاز مدرسه بودم ولی ...

اها خیلی سختی کشیدین خیلی خوبه راصی هستین الان مرسی که این همه نوشتین ولی واقعا سخت بود ۱۴ سالگی 🙂

در اینده شاید برم مرسی که گفتین ☺

در اينده ب دردت نميخوره

افسردگي مث خوره هست همه جونتو ميخوره ب مرور

هر چ زودتر جلوش رو بگيري درمان قطعي تري داره

و هر چقدر دير اقدام كني ب خودت اسيب ميزني

افسردگي خيلي موذي هست

سعي كن راجع ب وضعيتت حتما با كسي حرف يزني 

شعار جهاني افسردگي 

باهم حرف بزنيد 

يعني كي دنيا تموم ميشه    حالا ك چي مثلا مثال  امروز اعصابم خرده دلم ميخاد بزنم شل و پل تون كنم    
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز