راستش یه پسره از بی جنبه ایش داغونم کرد من مال خوزستانم پسر دوست پدرم بود یزد رفته بودم تو اون سه چهار روز جوری گولم زد که گفتم ازم خواستگاری میکنه من پدرم که ایشالله خدا همیشه حفظش کنه روم حساسه ولی علی منو داغون کرد چون خودش شروع کرد پسره مهندسی عمران بود تموم کارای خونه رو میکرد خیلی با خواهرش جور بود از لپ تابو گوشی همه چی سرش میشد خیلی اخلاقش خوب بود تا حالا اینطوری ندیده بودم با اینکه میدونستم اذیتم کرده ولی دوسش داشتم آخه پسرا یه طور دیگه آدمو اذیت میکنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کمه پایین تر از ۲۱ شاید فاصله داشته باشه شاید هم نه نمیگم چون سن پایین باشه حرفات رو جدی نمیگیرن
من وقتی 16سالم بود دلم می خاست بمیرم شدیدا افسرده شدم به خودکشی فک میکردم شاگرد ممتاز مدرسه بودم ولی افت شدید تحصیلی کردم خانوادم سنتی فقط به فکر شوهر دادنم بودن ،از نظر هوشی خیلی بالا بودم ولی واسشون مهم نبود هر چی معلم و ناظما اصرار داشتن که بفرستید تیز هوشان واسشون اهمیت نداشت مامانم می گفت دختر درس به چه دردش میخوره به زور خودشون 14سالگی عقد کردم و 16سالگی ازدواج ،اوایل از شوهرم متنفر بودم ،ولی اون خیلی خوب با من کنار اومد ،کمکم کرد درس خوندم ،بعدها با رتبه دو رقمی حقوق شهید بهشتی قبول شدم ...موند تا چند سال پیش دچار وسواس فکری شدم دوباره حالم بد شد خیلی بدتر با دو تا بچه ،یادمه یه مشت قرص برداشتم پسرم دو سالش بود استینمو کشید گفت آب...قرص ها رو شوت کردم ظرفشویی ...همش گریه ،دانشگاه کابوس بود واسم دلم نمی خاست از خونه برم بیرون ،دکتر و روانشناسو و مشاور نبود که رفتم حتی خودمو لایق خوردن غذا نمی دونستم تا.....دوباره به خدا برگشتم نماز خون شدم ،دو سال پیش حضرت رقیه سلام الله علیها منو نجات دادن
ولی خواستگاری زود بود بنظرم جوونیت میره الان باید لذت ببری
ببخشید وقتی من شونزده بودم اون بیست ودو سالش بود واسه من زود بود وقتی هیجده بودم بیست وچهارسالش بود ازش خواستگاری کردم راه دیگه ای به ذهنم نمیرسید اونم گفت تو خوبی ولی من اونو میخوام