منم ازاین خاطرا دارم
رفتیم یه عروسیه مختلط که تو خونه ی طرف بود کلی ارایشگاه رفته بودم وخوشگل کرده بودم یه جورایی احساس ملکه بودن میکردم😎😎
پامو ازدر گذاشتم تو بین ۴دیواریه در دیدم بببببه ببببببببه یه پسر خیلی خوشگل و قدبلند مثه ماه بغل دروایستاده خوش امد میگه چشم بهش بود که پاشنه ی کفشم گیر کرد اهن پایین در و تالااااااپ افتارم جلو پاش حالا انقد هل شده بودم و خجالت کشیده بودم بلندشدم هی میگم وای توروخداببخشید ببخشید😕😕😕😕😕😕