2777
2789
عنوان

ملکه ی سوتی وارد میشود 🤣🤣🤣

| مشاهده متن کامل بحث + 573 بازدید | 24 پست

ما هم یه بار با دوستامون دور دور میکردیم یه ماشین افتاده بود دنبالمون دوتا پسر توش بودن. ما هرچقدر سبقت میگرفتیم میرفتیم اینا ول کن نبود هرچقدر میرفتیم میومد میگفت وایسید دیگه توروخدا. اخر به دوستم گفتم وایسا حداقل ببینیم چی میگه اینجوری بیخیال میشه میره. وایسادیم اومد کنارمون 😒 پسره زد زیر خنده به دوستش گفت نمیخوام.  بریم 😒😒😒😂😂 عوضی فقط میخواست مسخرمون کنه 🙊🚶

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

الان نیم ساعت پیش سوتی دادم😑😑🤭رفتم ارایشگاه خانم ارایشگر و‌ شاگردش با چند تا مشتری بودن منم دیروقتی بود نیومده بودم این ارایشگاه خانم ارایشگر همین که منا دید از صندلیش که درحال اصلاح صورت مشتری بود بلند شد و بهم دست داد و گرم صمیمی سلام و احوال پرسی و موقع خداحافظی که شد منم گفتم خداحافظ و از کنار ارایشگره و شاگردش رد شدم اونا دستاشون دراز کردن که دوباره دست بدم و خداحافظی ولی من حواسم نبود و با یه لبخند خداحافظی کردم از کنارشون یه دفعه برگشتم عقب دیدم هر دو دستشون دراز و منا نگاه میکنن و منم از خجالت رفتم بیرون ارایشگاه یه ساعت رو زمین نشستم و میخندم به خودم و کنارم یه ماشین بود راننده اش اومد سوار بشه مونده بود که چرا من میخندم یه ساعته 😂😂😂😂😂🤭🤭

دوآیه مقدس :(به تو چه )و(به من چه )را سرلوحه زندگیتان قرار دهید تاااااااااا. رستگار شوید   

یکی دیگه یادم اومد😁

دوم دبیرستان دوستای خیلی پایه ای  داشتم بعدش داشتیم تو حیاط مدرسه همینجوری قدم میزدیم روبروی مدرسمون یه آپارتمان چن طبقه بود از یکی از اون پنجره ها یه نفر واسمون هی دست تکون میداد و ادا و اطوار در میاورد . ما هم عین اسکولا واسش ادا در میاوردیم و می خندیدیم تا اینکه دوستم یه خورده دقیق تر نگاه کرد وااااای 😲 بچه ها پسسسسسسررررررره 😖😖😖 خلاصه ما رو میگی رفتیم گم و گور شدیم تا آخر زنگ بیرون نیومدیم . تا دو روز بعد هععی استرس داشتیم نکنه مدیر سر صف اسممون رو صدا کنه 😁😁

بر سرِ آنچه هیچکس نمی‌بیند، چه می‌‌آید؟! رشد می‌کند 🌱

سلام عزیزم😊

برای اولین بار با خواهرم و مادرم و همسرم رفتیم سینما

تاریک بود خیابون خواهرم پاش رفت رو پوست موز افتاد تو جوب منم کف خیابون پهن شده بودم میخندیدم شوهرمم این شکلی بود😡 داد میزد میگفت پاشو کمکش کن آخرش نا امید شد خودش رفت درش آورد بامنم دعوا کرد چند سال طول کشید تا فهمید کلا من تو زمین خوردن خودم یا دیگران عکس العملم همینه فقط پهن میشم میخندم🙈

گاهی سکوت بهترین کلام است

۷ یا ۸ساله بودم رفته بودیم خونه عمه ام یه پسر عمه دارم خیلی شیطون بود مدرسه اشم تو همون کوچه خودشون بود ورودی مدرسه رو داربست زده بودن به من گفت بیا بریم از این میله ها آویزون شیم رفتیم میله ها رو گرفتیم آویزون شده بودیم  مثل بارفیکس یهو دیدم پسر عمم گفت من یه چیزی میگم بپر پایین فرار کن یهو داد زد کچچچچچچل وای من برگشتم دیدم یه دیونه کچل کله خونی داره میاد طرف ما نفهمیدم چطوری پریدم پایین تا خونه جیغ میزدم میدویدم دمپاییامم بزرگ بودن   تصور کنید دیگه😂😂😂😋

وای خنده نداشت من بودم هی خودمو میخوردم🙁

خیلی وضع خنده داری بود تو موقعیتش قرار میگرفتی خیلی ادم از خنگی خودش خنده اش میگیره در کل من خیلی وضعمو دیدم و وضع اون خانما خنده ام گرفت

دوآیه مقدس :(به تو چه )و(به من چه )را سرلوحه زندگیتان قرار دهید تاااااااااا. رستگار شوید   
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  15 ساعت پیش
توسط   aypari  |  16 ساعت پیش