ی دختر خانمی میگف
نامزد صیغه ای من معتاد بود
شک کردیم ولی ثابت نتونستم بکنم ب خانوادم گفته بودم فقط
وسط این بحثااا فهمید پسره علاقع ای بهش نداره مجبوری ازدواج کرده به قوللللللل خودشون ولی ما تو کتمون ازدواج زوری نمیره ...اونم بچه سن نبود
خلاصه هر روز با ی دختری طرح رفاقت میریخت یبار با دوست نامزدش...دوست شد پول داد برو نامزد منو ببر دوست پسر بازی که چییی دخترووو خراب جلوه بده
بببین ی ادم چقدر پست فطرته..
خلاصه که نامزدی بهم زدن
اتفاقاتو مرور میکردن یکی یکی رو میشد دستش
اخر چی موند..ی دختر عقده ای کگف فقط دوست میشم نه با ی پسر با ده تا پسر فقط میچزونم...پسر یعتی فلان مرد یعنی فلانننن
می تیغم و...
انقدر من ناراحت شدم دیدم چرا چرا با روح وروان ی نفر بازی میکنیییم اخه