من چن ماه پیش قهرکردم باشوهرم رفتم خونه مامانم مادرشوهرم اومده بوده خونم برای خودش مهمونی کرده دختراشو ...من زنگ زدم مدرشوهرم گفتم راضی نیستم ازووسیله هام درنبودم استفاده کنین همه وسیله هام نوبودن واوناهم مثه مغول ها رفتار میکردن اصلا رعایت نمیکردن که مثلا فرش یامبل ها کثیف نشه ابریز یخچالمو بعددیدم شکسته بود...حالا امروز اومدم خونشون اخه حسینیه دارن بعد رفتم دیدم مادرشوهرم قاب هایی که خودشون کادو دادن گذاشته تو اتاقش وچینی های جهاز شوهرمم که خودش داده بود چیده بود توی دکور...خیلی حالم بدشد...من نمیبخشمش...ایشالا هیچکدوم از عذاداری هاشم قبول نباشه..تازه هرسال هم پیاده میره کربلا...نیم ساعت پیش تو اشپزخونه بهم گفت اگه نمیتونین باهم زندگی کنین جداشین...اگه دختره خودتم بود به این راحتی میگفتی جداشین؟انشالله که خیر نبینه...