چ
شوهرم نذر کرده بود دو روز چلچراغ برداره
مادر شوهرم نمیذاشت (مثل اینکه دو سال پیش برداشته بود از نافش خون اومده بوده)
دیشب مادرشوهرم قسمش داد که ور نداره
اونم گفت باشه یادم نبود که اون نذره برآورده نشده بوده
شبش ازش پرسیدم چی بوده
اولش نمیگفت
بعدش گفت که نذر کرده بود آگه با اون دختره(قبل عقد با من قرار بود با کس دیگه ازدواج کنه بهم خورد ،خودش پسند کرده بود اون خانوم رو،ولی منو خونوادش پیشنهاد داده بودن) ازدواج کنه دو روز چلچراغ برداره
اونقده ناراحت شدم
سعی کردم به روم نیارم اصلا نشد
هی میخواستم بغلش کنم نمیتونستم
تا 4 5 صب خوابم نبرد
یه حس بدی داشتم
گویا دیروزم دختره رو دیده بود
میگفت که دیدم دختره رو برو ی ایسگاه وایساده
با چفیه صورتمو پوشوندم که نشناسه ولی انگاری شناخته بود هی زل زده بود بهم ،منم از ایسگاه زدم بیرون
فک میکنم که هنوزم میخوادش که خودشو ازش پنهان میکنه
#درد_دل