2777
2789
عنوان

بیایید بگید آیا من گناه کردم؟؟؟؟

965 بازدید | 67 پست

شاید رابطه ی خودم و جاریمو تو تاپیک های دیگه کم و بیش خونده باشین،از اول زندگیم و ورودم به این خانواده حسادت میکرد و سعی در از چشم انداختن من داشت؛حتی خانوادش هم کمکش میکردن،حتی یادمه شب عروسی خودشو مامانش و برادرشوهرم تو خونه بابام داشتن غیبت خانوادمو میکردن(خواهرم پشت سرشون بود و شنید)خیلی مشکلات برام ایجاد کرد و حتی برادرشوهرم پر میکرد که تو جمع منو ضایع کنه،بخدا هیچ جوابشم نمیدادم،تا اینکه تلاششو برای بهم زدن زندگیم بیشتر کرد،خانواده شوهرمم فهمیدن؛اما باز بعد یه مدت میشد سوگلی،نمیدونم چه جادویی میکنه،الان یکسال و نیمه که به اصرار خانواده شوهرم همسایه شدیم یعنی پدر شوهرم تو خرید خونه کمکون کرد به این شرط که یه دوطبقه بگیریم و اونا پایین رو بردارن،من میدونستم بده ولی نه اینقدر،حتی یادمه عموی شوهرم روز اسباب کشی بهم گفت دخترم میخوام یه نصیحتی بکنمت از زن فلانی فاصله بگیر،زندگیتو خراب میکنه،ازش دوری کن(عموی شوهرم خیلی دوسم داره،همیشه به خانواده شوهرم میگه تو سه تا عروسی که آوردین تکه)خلاصه ما اومدیم؛کم کم اذیتاش شروع شد،اون دوبچه داره و من یکی،دوتا بچه هاشم پر سر و صدا که نمیزاشتن آسایش داشته باشیم با این حال هیچ حرفی نمیزدم،حتی وقتی مهمان داشتم تو دست و پای مهمانام بودنو...ولی برادرشوهرم اگه سر وصدای بچه هاش نمیزاشتن بخوابه و زودتر عصرا میفرت سرکارمیرفت پیش پدرشوهرم اینا میگفت صدای پاشون نمیزاره بخوابم و مادرشوهرم چندین بار گله کرد ازم هرچی میگفتم بخدا من سر و صدایی ندارم و همش صدای اونا میاد میگفت نه صدا از بالا به پایین میره و...و من فقط سکوت میکردم،یه روز صبح که خواب بودم شنیدم صدای کلید از توی در حیاط میاد ترسیدم آروم رفتم درو باز کردم دیدم جاریم هست،وقتی منو دید حول شد گفت میخواستم مچتو بگیرم که صبحها خوابی فقط سکوت کردم؛(کلید رو قبلا که تو خونه نبودیم قرار بود مامور گاز بیاد داده بودم دستش یادم رفته بود بگیرم)هنوزم نفهیمدم قصدش از اینکه میخواست بدون اجازه بیاد تو خونم چی بود چون کاملا حول کرد،شوهرم مرتب ماموریت کاری بود واینا بجای اینکه مواظبم باشن از این رفتارا داشتن،که اگه بخوام بگمشون باید رمان بنویسم،هروقت میومد پیشم فقط بدگویی خواهرشوهر و اون یکی جاریم و برادرشوهر و کلا خاندان شوهرو میکرد که خوشم نمیومد،و چند بارم گفتم بهش ارزش گفتن نداره،تا اینکه نمیدونم چش بود برادرشوهرم مرتب روشو اونور میکرد،تولد دخترمو توی طبیعت گرفتیم ،اونورمون نشسته بودن ولی نیومدن که پیش فامیل خودم خورد شدم همه ازم سوال میکردن چرا اینجورن مگه مشکلی دارین،وحتی سفره داشتن رفتم خونشون برادرشوهرم روشو ازم بی دلیل برگردوند و سلامم نکرد؛منم گفتم دیگه کار به کارشون ندارم،جاریم ول کن نبود هی میگفت چیشده و میخواست من یه چیزی بگم تا دعوامون شه؛و من گفتم بیخیال،تا اینکه به اصرار پیام که میخوام بیام خونتون باهم حرف بزنیم گفت چت شده نمیای پیشم و از این حرفا و از چی ناراحتی منم دلیلشو گفتم دیدم شروع کرد شما باید از اینجا برین و طبقه بالا که موندنی نیس،یا باید ما بریم یا شما،ما که نمیتونیم و شما باید بریم و من به کمک بابام تونستم طبقه پایین رو بردارم؛درصورتی که پدرشوهرم کمک هر دومون کرد؛و کلی توهین بهم کرد؛فقط بهش گفتم از خونه ی من برو بیرون،شوهرشم توی حیاط وایساده بود حرفاشو گوش میکرد حتی بهش نگفت بس کن،روز عید بود دقیقا؛یکساعت بعدش تحویل سال بود سیر گریه کردم؛شوهرمم سرکار بود؛قرار بود برم خونه پدرشوهرم که با کار اون که حالمو بد کرد دیگه دلشو نداشتم برم چون اونام میفرتن،نشستم تا خود تحویل سال گریه کردم و بعدش با بدختی یه دوش گرفتم رفم خونه بابام فقط سعی میکردم ناراحتیمو نفهمن،به خانواده پدرشوهرمم نگفتم،گفتم الان میگن شما یکسال نشده چتونه،بعد از اون شروع کرد جور دیگه آزارم میداد،هرجامنو میدید پوزخند تمسخر آمیز بهم میزد،که منو مجبور میکرد از اون جمع برم خودش میدونس داره چیکار میکنه،تا اینکه یه روز به خانواده شوهرم گفتم چون فهمیده بودن ما باهم حرف نمیزنیم،ولی مادرشوهرم گریه کرد و کلی هم گله کرد و این عوض تشکرتونه و اینا،درصورتی که میدونست من گناهی ندارشوهرم گفت میخوام خونه رو عوض منو زندگیم بردارن ولی پدرشوهرم اینا قبول نکردن 

خدایا بابت همچی شکرت

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

خوب یه بار سکوت کردی جواب نداد دوبار سکوت کردی دفعه بعدی جوری جواب میدادی که دهنشونو ببندن مثلا کلید انداخت اومد تو میتوپیدی بهش یا جایی میبینیش جای اینکه بری از محل بشین همونجا و تو پوزخند بزن تو تولد نیومدن اینور بلند بگو فلانیا شما مشکلی دارید اومدید ولی روتون اونوره بهتر نبود نمیومدید

گفتن خودمون بهشون میگیم؛ما هم بیخیال شدیم،ولی آرامش نداشتم احساس میکردم سکوت کردن یه نقشه ای دارن برام چون خانواده اشو میشناسم،یه پدرشراب خوار ،بازم گفتم اشکال نداره من کاری بهشون ندارم؛تا اینکه چند وقت پیش برادر شوهرم با شوهرم خونه باباش اینا بودن سر یه چیزی بحثشون میشه اونم بمن توهین کرد و گفت زنت فلانه و فلانه و کلی تهمت ؛که همه ی فامیل چه فامیل خودم چه شوهرم روم قسم میخورن،تعریف از خودم نمیکنم بخدا ولی واقعاجوریم که فامیل خیلی دوستم دارن از هر نظر،تو نجابت مثالم میزنن،شوهرمم عصبی میشه و داداششو کلی میزنه و پدرشوهرمم کتکش زد ،وقتی فهمیدم کلا روانی شدم؛اونوقت بود معنی پوزخندشو فهمیدم؛کل خانواده شوهرم قسم خوردن و گفتم ما تو رو میشناسیم ولی من آروم و قرار نداشتم؛بخدا زندگیم فقط شده بود گریه،من حتی به خانواده ام نگفتم؛ولی بعد برادرشوهرم سر کتک زدن شوهرم شکایت کرد فهمیدن،شوهرمم به خانوادش گفت بخدا چنین چرندی ازش بشنوم بدتر از این میزنمش ؛من حتی با حال بدی که داشتم شوهرمو قسم دادم ولش کن بیخیال شو من فقط سپردمش به امام حسین،سپردمش به جدم فاطمه زهرا،سپردمش به شهدای گمنام(همون شب کلی رو مزارشون گریه کردم)که مگه من چه بدی درحقشون کردم که میخوان با آبروم بازی کنن،من بقیه اذیتاشونو همیشه بخشیدم ولی این یکی دیگه خط قرمزم بود آبروم بود،روز قبل از محرم گفتم امام حسین فقط ازخودت میخوام حقمو بگیری

خدایا بابت همچی شکرت
خوب یه بار سکوت کردی جواب نداد دوبار سکوت کردی دفعه بعدی جوری جواب میدادی که دهنشونو ببندن مثلا کلید ...

نه گلم تولد نیومدن،عمدا همونجا نزدیکمون نشسته بودن مثلا تفریح وگرنه سلامم به ما نکردن

خدایا بابت همچی شکرت
نه گلم تولد نیومدن،عمدا همونجا نزدیکمون نشسته بودن مثلا تفریح وگرنه سلامم به ما نکردن

خب ادامش گلم

خداروشکر منم تیرماه مامان شدم به خواست خدا دوست گلم میشه برای سلامتی نی نی ام واینکه به سلامتی بیاد بغلم یه صلوات بفرستی؟*****|**************یه زحمت دیگه هم برات دارم دوست مهربون نی نی سایتی من میشه سه تا صلوات هم برای سبز شدن دامن بی اولادا بفرستی  میشه گلم؟ انشاءالله همه دوستای منتظرمون به زودی باردار بشن بحق اولاد علی آخه انتظار خیلی سخته من خودم سه سال انتظار کشیدم انشاءالله هیچ زنی بی اولاد نمونه وهمه ی آبجی های گلم بزودی مامان بشن 

حالا بعد ازون ماجرا و اینکه خانواده شوهرم میدونستن که مقصرن؛کلا دوباره شده سوگلی،حتی یکی از خواهر شوهرام از همون موقع محلم نمیده و حتی بچه امم محل نمیزاره ،اون یکی دیگه اش چند روز بعدش باهاش رفت مسافرت ؛با اینکه از سفر قبلی باهاشون بود کلی پشت سرشون بدگویی کرد،توی اکثر جاهایی که میرن به اونا میگن و مارو الکی تعارف میکنن اونم اگه سر برسیم،درصورتی که برای مشکلات همیشه مارو میخوان،بخدا اینقدر دلم شکسته که همش گریه میکنم

خدایا بابت همچی شکرت

شوهرم میگه بابا ولشون کن تو هم محل نزار،ولی من میگم مگه من چه بدی کردم که مستحق بدی باشم؛بخدا تا حالا به هیچکدومشون بی احترامی نکردم

خدایا بابت همچی شکرت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز