وای یادش میفتم اون روزا چه حالی داشتم شوهرم میگفت مهم نیس نشه من ازت هیچی نمیخام فقط خودتو داغون نکن
خیلی حالم بد بود افسرده شده بودم دکترم میرفتم ماشالله دستیارش و بقیه خانمها یه جوری نگاه میکردن که انگار قتل کردم حالم بدتر میشد کاش این دکترا یه ذره سواد داشته باشن