ماشالله به حرف خودم نباشه دخترم خیلی خوشکل و تپل بود اون موقع رو میگم دیگه اول صبح که راه افتادیم واسه نهار رسیدیم اونجا نهار خوردیم و بعد کلی بازی و اینا پسر عموم زود زود میگفت ماشالله چه لپهایی داره دیگه اینا گذشت و بابام اینا همه رفته بودن بیرون و من و مامانم و زن عموم بودیم منم رفتم دخترم و اون یکی اتاق بخوابونم و بخاریم واسش روشن کردم