2777
2789
عنوان

برادرشوهرم و زن دوم

| مشاهده متن کامل بحث + 80314 بازدید | 352 پست

میدونم ربطی نداره ولی استارتر گفت جاریش خودش واسه شوهرش زن گرفته یاد مادر بزرگم افتادم جوون بوده فهمیده پدربزرگم به یکی نظر داره پاشده دوتا دختراشو ورداشته رفته زنه رو واسه پدربزرگم خواستگاری کرده انقد زنه رو تو رودروایسی گذاشته زنه گفته من غلط بکنم بخوام جا پای شما بزارم بعدم یه ماه خونه رو واسه بابابزرگم جهنم کرده😁😁😁خدابیامرز خیلی جذبه داشت😁😁😁

هزار و یک اسم داری و من از آن همه، "لطیف" را دوس دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.یا لطیف💖تنها مشتی از لطافتت به من ببخش💖

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم کار خود جاریته،میدونسته کی رو برای شوهرش بگیره ،وگرنه نمیگفته اونی ک من میگم بگیر، زنی گرفته ...

اره خیییلی بنظر من تو اون اوضاع خوب تونسته فکر کنه اصلا هم خودشونباخته  واسه همین شوهرش پشیمونه 

نمیدونم این احمقا چن کروموزومی  هستن که نمیفهمم تو این گرونی نمیشه خرج یکی بدن میرن یکی دیگه هم میگیرن  واقعا فقر فرهنگی از سر روشون میباره اه اه اسگولا😒😒✋

من یک عدد کاربر سال92 هستم  

یکی از فامیلای ما زن دوم میگیره زن اولش دوتا بچه داشته یکی پسر یکی دختر دخترش که دنیا میاد مریض بوده ناراحتی قلبی داشته زنم همش به فکر دخترش بوده و دکتر واین چیزا خیلی غصه دخترشو میخورده خیلی پیر میشه موهاش میریزه از شوهرشم حسابی غافل میشه شوهرم نامرد بوده تو مشکلات بچشون سر و گوشش میجنبیده مادرشم میبینه پسره خاطر خواه شده براش میره خواستگاری بدون اینکه زنش بفهمه  شهرستان بوده عقد میکنن یه دو هفته ای میمونه شهرستان میاد تهران به زنش میگه میخوام زن بگیرم زنش میگه نمیزارم میگه گرفتم و شناسنامه میندازه جلو زنش میگه میخوامش دوستش دارم نمیخوای برو شوهره میره زن دوم میاره خونش زن اولش میمونه شروع میکنه به خودش رسیدن لاغر میکنه دکتر پوست میره موهاش ریخته بود درست میکنه حسابی کولاک میکنه وضع مالیشم خوب بوده مرده یه روز زن اولی غدا میپخته یه روز زن دومی بهع چند ماه مرده به غلط کردن میوفته و میگه زن اولیم فقط میخوام میخواد زن دومی طلاق بده اونم قبول نمیکرده با خواهش التماس زن دومی میگه فقط برای این زنت شدم از شوهر اولم یه پسر دارم شوهرم زن گرفته و تو محله شما زندگی میکنه بابام طلاق که گرفتم بردم دهات و زندانیم کرد و فقط میخواست شوهرم بده نمیزاشت بیام بچمو ببینم منم به خاطر این زنت شدم میرم بچمو از دور میبینم باید کمکم کنی اینجا خونه بگیری وکیل بگیری اجازه دیدن بچمو بگیرم مرده یه خونه براش میخره کمکش میکنه و طلاقش میده الانم با زن اولش زندگی میکنه

دخترعموی بابام شوهرش شهید شد سه تا بچه داشت به زور زن برادرشوهرش کردن ولی هنوز هم بعد بیست و خورده ای سال علنیش نکردن

تازه جالب اینجاست هوو ها دختر دایی و دختر عمه ان

تا چند وقتم جنگ و دعوا داشتن ولی الان هر جا برن سه تایی میرن

خونه هاشون از زمان قبل مرگ شهید کنار هم بود 

یه فامیل دیگم داشتیم شوهرش دوران نامزدی شهید شد زن برادرشوهرش شد که کوچیکتر ازش بود

۳ تا بچه اوردن.ولی خیلی جنگ و دعوا داشتن همه رو ذله کردن بخصوص سر مهریه شوهر اولش که ملک و باغ بود

یه خانمی تو سن ۱۷ سالگی شوهرش شهید شد ۲ تا بچه هم داشت بیست و خورده ای سال تنهایی رو تحمل کرد و بچه هاشو سروسامون داد تا اینکه بالاخره پارسال با یه مرد زن مرده ازدواج کرد.زن بود ولی خیلی مرد بود که زندگی بچه هاشو یک تنه ساخت بدون اینکه زندگی کسی رو خراب کنه

2790
2778
2791
2779
2792