پسر عموم دختر عموم رو گرفت میخواستن برن ماه عسل که پسرعموم به قتل رسید تو دعوایی که برادر زنش راه انداخته بود و فرار کرده بود
بعد از یه مدتی همه دل چرکین بودن از عروسشون که مسبب قتل پسرشون بوده
ولی میگفتن برادر بعدی که سنش به دخترعموم میخورد بگیردش.پسر دوم میگفت اصصصصلا من نمیتونم به زنداداشم حسی داشته باشم چه برسه زنم بشه
ولی برادر کوچیکه دلش پیشه زن داداشش بود. میگفت دلم براش میسوزه. خونه اونیکی عموم هم راضی بود که دخترشون بدن به پسر کوچیکه
ولی پسر کوچیکه سکته کرد. یعنی تو یکسال دوتا پسر از خونواده عموم فوت شدن
دیگه عروسه براشون نحس شد. گفتن این قدمش نحسه اسمش رو هرکی باشه میمیره. دیگه رفت با یکی دیگه ازدواج کرد😕