اری فاحشه شدیم..،وقتی عشق تجاوز کرد وقتی بدبختی تجاوز کرد... وقتی قدرتمندتر از ما تجاوز کرد... ومن حامله ی عقده هستم..بترسید از روزی ک فرزندم ب دنیا بیاید..
محمود دولت آبادی در کتاب کلیدر میگه : در من چیزی کم بود و در زندگانی هم چیزی کج بود ؛ میان ما و زندگانی چیزی گنگ بود ؛ ما دیر آمدیم یا زود ، هر چه بود ، به موقع نیامدیم ؛ گذشت و بهتر که میگذرد....