شوهرم چن بار با خواهرزن پسرعموی مادرم چت کرده هربار من فهمیدم وبه دختره پیام دادم دختره گفته من خودم نامزد دارم تو به عشقت اعتماد نداری وا. این چرت وپرتا ولی باز تکرار شده باشوهرم هم بحث کردم قهر کردیم شوهرم عصبانی شده و گفته چرا گوشی منو چک میکنی چن بار رمز گوشیشو عوض کرده گفت به تو هیچ ربطی نداره توبهم اعتماد نداری من بامادرش کار داشتم ازم پول وام کرده هربار کارشو توجیه کرده گفته من قصد بدی ندارم تو فکرت مریضه بدبینی یه بارم شوهرم گفت من از همچین دخترایی ک پیام میدن متنفرم دوس دارم سر به تنشون نباشه اگه باهاش حرف زدم فقط محض سرگرمی بوده من عاشق چش ابروش نیستم مادرش کار داشته بهم پیام داده الان عکسشو تو گوشی شوهرم دیدم هر وق شوهرم بااین دختره چت کنه من میفهمم بدون اینکه شماره دختره رو تو گوشیش ببینم یااینکه پیاماشو ببینم از قیافه شوهرم از رفتارش میفهمم دیشب گوشی دستش بود فهمیدم ولی به روی خودم نیوردم وخوابیدم حوصله بحث کردنو نداشتم صب عکسشو تو گوشی شوهرم دیدم از گالری حذف کرده بود یه جای دیگه ذخیرش کرده جایی ک عکسای منم اونجا ذخیره کرده تو گالری میبینن به روش نیاوردم رفت سرکار خواستم به دختره پیام بدم بگم عکستو میذارم اینستا ولی باز پشیمون شدم هربار ک من به دختره پیام دادم فحشش دادم به شوهرم همه پیامارو فرستاده باز شوهرم کلی حرف بارم کرده الان سکوت کردم ولی شوهرم شک کرد ک من فهمیدم خیلی استرس داشت از اینکه ساکت شدم یکم خجالت کشید البته یکم پررو تر از این حرفاس....چن بار شماره دختره رو از گوشیش حذف کردم وبلاکش کردم شوهرم خیلی عصبانی کلی سرم داد زده ایندفعه سکوت کردم حالم بده نمیدونم چیکارکنم