بد دل و شكاك و خسيس و بددهن ،متهجر😞
تو جمع ضايع ميكرد منو،موبايلي كه بابام خريده بود ازم گرفته بود و ميگفت زن حق نداره موبايل دست بگيره😕
٢ تا خونه داشت اما منو برده بودپيش مادرش زندگي ميكرديم ، خرجي نميداد، هيچ جا حق نداشتم برم هيچكسي هم حق نداشت خونمون بياد جز پدر مادرم🤕
همش ميگفت تو رو مامانم انتخاب كرده من دوستت ندارم خودم دوست دختر دارم از تو خوشگلتره😐
آخرين بار هم يه شماره بهش پيامك زد ٤ صبح😓اينم جواب نوشت و پاك كرد ولي گزارش ارسالش مونده بود برداشتم از تلفن عمومي زنگ زدم ديدم خانومه ، ادامه ندادم ديگه(سال ٨٦