پدرم ک فقط اذیتم میکرد و کل یه سال باهام قهر بود. انگار خلاف شرع کردیم عقد کردیم. ساعت 11 باید خونه میبودم یه وقت نکنه شب بمونم خونشون با بدختی ک یه شهر دیگه بود منو میرسوند خونه. خانواده اونم ک همه جوره هم معنوی و هم مالی تنهامون گذاشتند با بدبختی جهیزیه خریدیدم و چهارتا اشعال ارزون قیمت خریدیدم ک فقط یه چی خریده باشیم کلی قسط و وام واسه جهیزیه و طلاو... هیچ تفریحی نداشتیم شوهذمم ک بچه بود و اذیت کن خیلی اذیت شدم