یکبار از همه جا نا امید شدم همه در ها بسته بودند
فقط یه در باز بود انگار خدا همه درها رو روی من بست که به سمت همون یه در هدایت بشم درحالی که اصلا تمایلی بهش نداشتم (داشتنش ارزوم نبود)
ولی با این دیدگاه که این مسیر سرنوشت من و باید این داشته باشم تا به ارزوم برسم قدم گذاشتم
یعنی کوچکترین شکی نداشتم به درجه یقین رسیده بودم که از طریق این قرار من به اون چیزی که می خوام برسم
خلاصه من وارد اون مسیر شدم این مسیرم طولانی بوداا یه پروسه 5-4 ساله بود کلا زودتر نمیشد هرکسی دیگه هم وارد این مسیر میشد مجبور بود این مدت زمان طی کنه
ازمون کتبی رتبه 3 شدم ( که اصلا باورم نمیشد فکر می کردم یکی از عدد ها پاک شده ) توی گرایش خودم و فقط یه دانشگاه هم انتخاب کردم واسه مصاحبه و 4 جای دیگه رو نرفتم ( فکر کنید چه ریسک بالایی بود ولی چون یقین داشتم که این سهم من مال من انجامش دادم)
الان هم منتظرم نتیجه کارم ببینم که این مسیر قرار من به چی برسون و یقین دارم که من به ارزوی 7 سالم میرسونه