بچها شوهرم من ۱داداش داره ما چندساله ازدواج کردیم...
برادرشوهرم و شوهرم ی جا کارمندن.. شوهرم و تعریف کرد که یکی از مراجعین دختر اومد و..امارمی داد و شمارشو ب داداشش.دادقرار اشنایی باهم گزاشتن پروفایل دختررو هم دیدم خوشگله.. نه اینکه خودم نباشم کلا دارم میگم... از اونروز ک شوهرم گف بهم نمیدونم چرا حس بد حالت بد میگیرم...انقدر از جاری ها وحسودیا شنیدم اخه...
الان قراره خانواده ها اشنا بشن... من باز یجوری شدم..چرا؟؟اخه میترسم جلوتر بره بدتر بشم ادم حسودی نیستم تا الان ب زندگی هیچ بنی بشری حسودی نکردم... گرچه ایراد اخلاقی برادرشوهرمم میدونم.. وطلب خوشبختی ولسشون میکنم جای هیچ حسادتی نمیمونه
حتی برادرشوهرم خونمون اونده دیدم چ راحت از ما تلفنی ب دختره حرف میزنه.. و ماهم با تمام اختلافات جای برادرم همو دوست داریم منظورم برادرشوهرم ما هستیم..
چطور این ارامش در خودم .حسادت تو دلم نیاد وحس نکنم برترن ویا ...