تا این که زهرا 6 سالش میشه حسین 24 ساله با مامانش میاد خواستگاری و کل ده بهش می خندن ولی گلشن واسه زیر حرفش نزنه این دوتا رو نامزد می کنه و زهرا اصلا حالیش نبوده قضیه چی هست و کلا حسین رو خیلی دوست داشته چون باهاش بازی می کرده تا این که زهرا وقتی 8 سالش میشه رفته بوده تو رودخونه حموم و بر می گرده تا تو خونه می شینه یه دفه یه چادر سفید می ندازن روسرش همه داد میزنن مبارکه مبارکه...
زهرا حاج و واج فکر می کنه عروسی یکی دیگست اینو اشتباه اوردن رو می کنه به حسین می گه پس عروست کو اونم می گه عروس من تویی خوشگل خانوم...