امشب بعد چند وقت شوهرم اومد باهم خلوت كنيم
اصلا نيست و وقت نداره و اينا
بعد مادرشوهرم اينا اومدن چند وقت خونمون بمونن
همين ك بوسيدمش رفتم لباس عوض كنم
مامانش صداش كرد
اونم رفت
اومدم ديدم نيست رفته تو حال
خيلي خورد تو ذوقم الان خيلي ناراحتم
بياد ميخوابه ديگه
واي همش ميگم كاش نميرفتم لباسمو عوض كنم و اينا
عذاب وحدان دارم