منم شوهرمً كارش اونحور بود اونقدر شر كردم ديگه نزاشتم جايي بره گفتم بيكار هم شدي بشو حق نداري انها بري جايي
نميزارم ديگه چه معني داره اخه اقا بره جايي زن و شوهر تنها بمونن
گفتم هر جا هم بري منم بايد ببريي
هر روزی که میگذره با خودت قرار میذاری انتظارت از آدما رو کمکم، کم کنی. میبینی افاقه نمیکنه آدما رو دونهدونه از زندگیت کم میکنی. و این چرخه اونقدر هست که بخودت میای و میبینی نه دیگه کسی هست و نه دیگه انتظاری.