دوستان من یا اقایی اومد خواستگاریم که نسبتا اکی بود دوستم فهمید و میدیدم چطور حسرت میخوره و ناراحته منم دلداریش میدادم و میگفتم هر کس قسمتی داره .ولی یک دفعه اون اقا پسر عقب کشید و منصرف شد و با یه دختر دیگه ازدوج کرد و دوستمم بلافاصله با یه مرد عالی.منم بعد عمری این خواستگار را داشتم که حس میکنم به خاطر گریه های دوستم که چرا ازدواج نکرده ازم گرفته شد.الان هم باهام جوری رفتار میکنه که حس ترشیدگی میگیرم.و تاسف میخوره برام.ولی ته دلش خوشحال .زندگیم داشت سمت خوشبختی میرفت که چشم خوردم.