تو با وسواس فکری میتونی شوهرت رو به سمتی بکشونی که اگر حتی خیانت توی مخیله ش هم نباشه به سمتش سوق پیدا کنه این مشکوک بازیا چیه در میاری
اولا اگر عقدین که هیچی ولی اگه عروسی کردید شوهرت رو تنها نذار نه برای اینکه جلوی خیانتشو بگیری نه
چون احساس خلاء عاطفی و مهم نبودن میتونه باعث بشه که همسرت فکر کنه توی اولویت اول تو نیست و این خیلی برای سلامت رابطه خطرناکه
دوما دیگه ازش توضیح نخواه و نذار آش نخورده و دهن سوخته بشه نذار فکر کنه الان اگر خانمم بفهمه پدرمو در میاره اینجوری کم کم چیزای کوچیک رو که سرش حساسیت بیخود داشتی رو مخفی میکنه و مخفی کاری رو یاد میگیره با همین فرمون میره جلو و دیگه از اینکه یه سری مسائل رو بهت نگفته عذاب وجدان نمیگیره همین میشه که راه برای مخفی کردن موارد بزرگتر براش ساده میشه و پتانسیل خراب کاری توش به وجود میاد
چهارما بهش بگو من بهت اعتماد دارم و مطمئنم میون هزار تا دختر باشی تک و آقا هستی و انقدر مرد و متعهد هستی که خیال من از تو راحت باشه بهش بگو اکثر همکارای تو رو که دیدم توی وضعیتی هستن که انقدر بی اخلاقی توشون زیاده که خیانت براشون مثل نقل و نباته و من تعجب میکنم چه جوری حرمت یه رابطه رو به گند میکشن یکی نیست بهشون بگه تو اگر گله ای به رابظه خصوصیت با همسرت داری اونو حل کن اگه حل نمیشه جدا شو چرا به خودت اجازه میدی به مقدس ترین حریم زندگی خودت تجاوز کنی و خیانت کنی بعد هم بگو من موندم اون خانم هایی که خیانت میبین چه جوری توی اون زندگی میمونن؟ چی باعث میشه که یه زن حاضر بشه با همچین آدمی یک نفس اضافه تر زندگی کنه؟ خط قرمز یه زندگی مشترک همین خیانته اولین اشتباه مساوی آخرین اشتباهه الان اگر خدای نکرده خدای نکرده من بخوام یه نظر اضافی تر به یه نامحرم بندازم و مثل هزاری از همکارا و دوستای خودم باشم این زندگی زندگی میشه؟ نمیفهمم چرا تعهد براشون مفهوم نداره؟ با این فیلمهای ترکی که خیانت توش زیاده مردم زیاد توی نقششون فرو رفتن و زن و مرد ضربدری به هم خیانت میکنن و… اینجوری هر حرفی که میخوای بشنوه رو بهش میگی ولی خودش رو زیر سوال نمیبری اونم باهات همراه میشه و با هم بحثو به چالش میکشید و چهار تا بد و بیراه هم اون به خیانت کارا میده و متوجه میشه کوچکترین خطایی مساویه مرگه و حجت بهش تمام میشه
دیگه هم بی خیال فقط زندگیتو بکن