سر چ چیزا ناراحتی ب وجود میاد ..
من خودم از دیشب از دست شوهری دلگیرم ..
مادرش شهرستان زندگی میکنه . من تو تهران .
من از مجردی میونه خوشی با شمال رفتن نداشتم و ندارم بنا ب این دلیل ک هرسری میرفتم شمال ب جا گردش تو خونه ی فک و فامیلا بودیم حتی یبار دریا نمیرفتیم .. هیچ جا برای گردش نمیرفتیم .
از وقتی ک با شوهرم ازدواج کردم ک حدود دوسال میشه ۴ بار باهاش رفتم شمال ک باهاش بحثم شد شدید و برگشتم چون وقتی میرم شوهرم منو میپیچونه به هر بهانه میره بیرون و دوسه سافت نمیاد .میره پیش رفیقاش ک رفیقاشم همه شیشه میکشن .
از طرفی منو میبره خونه مادرش ..خونه مادرش هم چی بگم ...
دست شویی زیر درخت انار و حموم هم همونجاست . بعدم مادرشوهرم بی نهایت کثیف و شلخته است . اصلا دلم نمیگیره پامو بذارم رو فرشش . کابینتش رو انقدر پاک نکرده ک سیاه شده . آخرین بار ک رفتم همین عید بود البته با مامان وبابام ک دیدم غذا میخواد بذاره دیدم لای ماهی همش خون بود و روش پر پولک . ک بهانه گرفتم از فرصت استفاده کردم سریع خودم غذا پختم ولی تا اومدم آب بخورم دیدم لیوان بو گند میده .بعد خانواده شوهرم ی اخلاق گند دارن .همه چی رو برای پسرش میخواد. نمیگ من اونجا مهمونم غذایی میذارن ک من نتونم بخورم ..پسرشون دوست داره ...
بعد اصلا ی چایی یا میوه نمیارن جلوت . خودشون از یخچال بر میدارن میخورن ب ادم تعارف نمیکنن . تو حیاط مادرشوهرم درخت ازگیل و انار و انگور هست . یبار انار کندم اونم ی دونه چنان قایم کرد اون انارو ک من برندارم . من خیلی بهم برخورد .ی انار از چیش کم میکرد ..
شوهرم گیر داده میگ من میخوام برم خونه مادرم . گفتم میری برو من نمیام . زمانی میام شمال ک پول داشته باشی یا هتل بگیری یا خونه کرایه کنی . ی شام یا ناهار برو سر بزن برگرد .. من خونه مادرت معذبم . نمیتونم غذاهای مادرتو بخورم . نمبتونم تا لنگ ظهر بخوابم . نمیتونم شب و نصف شب برم دست شویی دست شوییم نگه میدارم عفونت میکنم . منو میبری میذاری خونه ننه ات خودت میری.. من ناراحتم .
شوهرمم ب فحش کشید منو .حق میدم بهش ک دوست داره بره .اما منم حق دارم ..