2777
2789
من نه بابا نه مامانم جلو نمیشینن بخاطر همین انقد زورم میاد اونا میرن جلو میشینن خیلی هم سعی میکنم ...

دقیقا مثل منی ولی من خودم کردم تو نامزدی که اوایل بود و اخلاقای پرروشو احساس همه کاره بودنشو نمیدونستم زور میکردم حلو بشیته بعده یه مدت دیگه خودش مستقیم میرفت مینشست شوهرمم خوشش میومد ولی بعده عروسی دیگه تحملم تموم شد باهزارتا خجالت و شرمندگی جلو مینشستم اولش دیدم بهش و شوهرم برمیخوره به روم نیوردم الانم تقریبا عادت کرده منتظر نیشه من تاروف کتم جلو متم درپشت رو باز میکنم میگم بفرمایین بشبنین

منم شوهرم مثل شوهرتواستارترمن گاهی خودم میرم جلومیشینم شوهرم ناراحت میشه چراتعارفش نکردم بخدابزرگ تر ...

دقیقا بنظر من هرچی از اول رسمی تر باشی و یجوری رفتار کتی البتا با احترام که جایگاهش رو بدونه بیشتر بهت احترام میذاره منم دلم باهاش صاف نمیشه چون دقیقا مثل مادرشوهر توعه 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دقیقا بنظر من هرچی از اول رسمی تر باشی و یجوری رفتار کتی البتا با احترام که جایگاهش رو بدونه بیشتر ب ...

دقیقا آخه منم ۱۷سالم بیشترنبودفکرمیکردم هرچی خاکی ترباشم وکاراشوانجام بدم بیشتردوسم داره ولی کاملابرعکس شد

مبشه واسم یه صلوات بفرستین بیماریم خوب شه  
من تا اصرار نکنم مادرشوهرم جلو نمیشینه،ولی نود درصد اصرار میکنم هرسری که جلو بشین،به نظرم یه نوع سیا ...

کجاش سیاسته مثلا میخواد چیکار کنه البته اینو هم بگم مادرشوهر با مادرشوهر خیلی فرق داره مامان خود من هم مادرسوهره اگر من مادرسوهرم مثل اون بود براش جونمم میدادم

سر چ چیزا ناراحتی ب وجود میاد ..

من خودم از دیشب از دست شوهری دلگیرم ..

مادرش شهرستان زندگی میکنه . من تو تهران .

من از مجردی میونه خوشی با شمال رفتن نداشتم  و ندارم بنا ب  این دلیل ک هرسری میرفتم شمال ب جا گردش تو خونه ی فک و فامیلا بودیم حتی  یبار دریا نمیرفتیم .. هیچ جا برای گردش نمیرفتیم .

از وقتی ک با شوهرم ازدواج کردم ک حدود دوسال میشه ۴ بار باهاش رفتم شمال ک باهاش بحثم  شد شدید و برگشتم چون وقتی میرم شوهرم منو میپیچونه به هر بهانه میره بیرون و دوسه سافت نمیاد .میره پیش رفیقاش ک رفیقاشم  همه شیشه میکشن .

از طرفی منو میبره خونه مادرش ..خونه مادرش هم چی بگم ...

دست شویی زیر درخت انار  و حموم هم همونجاست . بعدم مادرشوهرم بی نهایت کثیف و شلخته است . اصلا دلم نمیگیره پامو بذارم رو فرشش . کابینتش رو انقدر پاک نکرده ک سیاه شده . آخرین بار ک رفتم همین عید بود البته با مامان وبابام  ک دیدم غذا میخواد بذاره دیدم لای ماهی همش  خون بود و روش پر پولک . ک بهانه گرفتم  از فرصت استفاده کردم سریع  خودم غذا پختم ولی تا اومدم آب بخورم دیدم لیوان بو گند میده .بعد خانواده شوهرم ی اخلاق گند دارن .همه چی رو برای پسرش میخواد. نمیگ من اونجا مهمونم غذایی میذارن ک من نتونم بخورم ..پسرشون دوست داره ...

 بعد اصلا ی چایی یا میوه نمیارن جلوت . خودشون از یخچال بر میدارن میخورن ب ادم تعارف نمیکنن . تو حیاط مادرشوهرم درخت ازگیل و انار و انگور هست . یبار انار کندم اونم ی دونه چنان قایم کرد اون انارو ک من برندارم . من خیلی بهم برخورد .ی انار از چیش کم میکرد .. 

شوهرم گیر داده میگ من میخوام برم خونه مادرم . گفتم میری برو من نمیام .  زمانی میام شمال ک پول داشته باشی یا هتل بگیری یا خونه کرایه کنی . ی شام یا ناهار برو سر بزن برگرد ..  من خونه مادرت معذبم .  نمیتونم غذاهای مادرتو بخورم . نمبتونم تا لنگ ظهر بخوابم . نمیتونم شب و نصف شب برم دست شویی دست شوییم نگه میدارم عفونت میکنم . منو میبری میذاری خونه ننه ات خودت میری.. من ناراحتم .

شوهرمم ب فحش کشید منو .حق میدم بهش ک دوست داره بره .اما منم حق دارم ..

خدایا تو میگی پناه بی پناهانی .. پناهی ندارم ..ننیازمند نوازشت هستم 
کجاش سیاسته مثلا میخواد چیکار کنه البته اینو هم بگم مادرشوهر با مادرشوهر خیلی فرق داره مامان خود من ...


از دید مادرشوهر ها این احترامه،و من خیلی خوشحال میشم وقتی مادرشوهرم با این حرکت ساده حس خوشحالی میکنه و لذت میبره از اینکه بهش احترام گذاشتم تازه شخصیت خودمممم بالا بردم جلو همسرم .حالا شما دل خوشی نداری از مادرشوهرت بحثش جداست

ما متفاوته.من گاهی تعارف میکنم بره جلو..گاهی خودش میرفت..گاهی نمیره 😁..ولی خواهرشوهرم تو عقد چند بار دیدم آروم بهش میگه برو جلو ،،،برو جلو بشین😂😥😥ازش بدم میومد خیلی پررو هست ..عقده ای 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792