پدر شوهر و مادر شوهر ملعون رفتن پیش وکیلم. کلی گریه کردن ک پسرمون هیچی نداره بیاد توافقی جدا شه( انگار همینا نبودن که میگفتن فقط طلاق!!!) گفتن ما اگه میدونستم قراره کار ب اینجا بکشه همون اوایل آشتیشون میدادیم.... وکیلمم گفته پرونده مهریه ش جداست. برا دوست دختر بازییشم یه پرونده دیگه دادیم( البته اینو دروغ گفته). وقتی دوست دختر داشت غلط کرد اومد زن گرفت....
ای خدااااا.... انقد دوست دارم جاهامون عوض شه... تمام زجرا و توهین و تحقیرا رو بکشن. سر هییییچی زندگیمو پاشوندن. پسره با دوست دختر بازیش. ننه باباش با پر کردن و توقع های غیر عادیشون. فک کنید باباش سرم داد میزد ک تو غلط کردی به پسر من گفتی چرا شغل منو ادامه نداده!!! باید تورو طلاق بده( حرف بدی زده بودم؟ خودش هم پولداره هم شغل خوبی داره) .