نمیدونم بمونم یابرم.شوهرم خیلی بداخلاقه گاهی وقتا خوبه ولی تواین یکی دوماه بارداری یکی دوبار جاروبرقی کشیدبرام یکی دوبارظرف شست برام دیروز بخاطر اینکاراش بامن دعواگرفت ک توچرا همش خوابی من این کارمیکنم اون کارمیکنم خسته ازسرکارمیام همه کارارو میرسم مامانش صداماروشنید اومدبالا گفت چطونه مثل سگو گربه بهم میپرین من گفتم من همش حالم بهم میخوره اعضای بدنم کسله دردمیکنه کارامودیرانجامیدم هادی بخاطراین شاکیه بعدمادرشوهرخودش چشم دیدنمونداره رفت ظرفاروشست من گریم گرفت هادی دادبیدادمیکردک اره همش منو تقصیرکارمیدونین ولی نگاه کنید من همه کارمیکنم براش ولی اون پیش چشش نیست دلم میخواست اون صحنه خفش کنم حیف ک مامانوبابام مسافرت هستن والا میرفتم.واقعاخسته شدم ازاخلاقاش هیچ جانمیبره منو همش باخواهراشوخانوادش دوست داره تفریح بره باب میل اونا رفتارکنه من انگارزیادیم مادرشوهرم چون من براش کارنمیکنم زیاد چشم نداره ببینه منو البته منم خیلی دوست دارم تودلشون جا بازکنم یه کارایی میکنم ک اوناروخوشحال کنم ولی اونا همیشه اخلاقشون گنده همه فامیل درموردشون بدمیگن این باهمه فامیل خاله دایی عموعمه چپ هستن فقط خودشونوقبول دارن