2777
2789
عنوان

دلم خیلی گرفته

190 بازدید | 11 پست

دیشب شوهر مو مامانم سر یه سوتفاهم همسرم که به هیچ عنوان قبول نمیکنه سوتفاهم بوده باشه بحثشون شد و مامانم سر شوهرم داد زد هر چی خواستم ارومش کنم که سکچت کنه جوشی شده بود و هی ادامه داد الان شوهر و مادرم با هم قهرن ، ما تو مسافرتیم ، خانواده شوهرم اصرار داشتن این هفته با اونا سفر یریم ولی شوهر من قبول کرد با ما بیاد حالا اینجوری شده خیلی اعصابم خورده شوهرم دیشب میخواست برگزده به زور نگهش داشتم ولی گفت تا اخر سفر هیجا نمیاد نمیدونم چطوری ارومش کنم شوهرم خیلی عصلی و‌مینه ایه از کسی کینه بگیره دلش صاف نمیشه  ، مامان منم یه ادم بی سیاست و ساده است و یه خاطر یه سری مسائل خیلی عصبی شده و با کوچکترین حرفی ناراحت میشه و عکس العمل نشون یه بار دیگه هم تو سفر با شوهرم بحثشون شد شوهرم قسم خورده بود دیگه با خانواده من مسافرت نمیاد تازه بعد مدتها اروم شده بود و میمود دوباذه همه چی به هم خورد ، نمیدونم چیکار کنم شما بودین چیکار میکردین ، از یه طرف مادرمه دلم نمیاد باهاش قهر کنم و محل ندم از یه طرف شوهرمه نمیخوام با دلخوری و غم از این سفر که با خانواده من اومده برگرده ، موندم چیکار کنم دلم خیلی گرفنهه..

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم چه شرایط دشواری شده

سعی کن میونه داری کنی و بیشتر طرف حق رو بگیری 

الان شما باید با سیاست رفتار کنی که نه سیخ بسوزه نه کباب 

بعدشم دور از چشم همسرت به مادرت حتما بگی که حداقل تو سفر ول کن که زهر همه نشه 

و به شوهرتم تو خلوت بفهمونی که تو سفر جای جاروجنجال نیست

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور  

نمیدونم چی بهت بگم ک درست باشه فقط میدونم بدترین اتفاق و حس دنیا همینه عزیزم امیدوارم ک ب خوبی و خوشی حل بشه فک کنم دخالت نکنی بهتره چون هرچی بگی بدتر میشه مادرت دلخورمیشه ازت و شوهرتم عصبانی تر میشه 

شما که قبلا سابقه دعوا تو سفر داشتید نباید باز برنامه سفر بچینید با هم ...

بعدشم الان ببیشتر برو سمت همسرت بهر حال اون غریبتره 

من جای شما بودم به مادرم تذکر جدی میدادم 

هرچی باشه قبلا یه بار این اتفاق افتاده بهتر بوده کوتاه میومده 

الان این باعث میشه حتی همسرت قطع رابطه کنه ...

امیدوارم مشکل حل بشه

خدایا خسته ام ..هزاران درد تو دلم دارم مدتهاست صدامو نمیشنویی    
عزیزم چه شرایط دشواری شده سعی کن میونه داری کنی و بیشتر طرف حق رو بگیری  الان شما باید با سیا ...

انقدر تو‌ماشبن که مامامم شروع کرد به بحث کردن بخش کفت مامان ول کن دو روز اومدیم خوش باشیم زهر نکن گوش نکرد متاسفانه مامانم سر یه سری مسائل عصبی شده و رفتاراش دست خودش نیست انقدر بی سیاسته عصبی میشه نمیگه طرفم دامادمه سکوت کنم دلخوری پیش نیاد کاری که خانواده شوهرم مبکنن بحث بینمون بشه حرفی زده بشه اونا به خاطر اینکه تنش ایجاد نشه سکوت میکنن ، ولی مامان من سکوت نمیکنه و انقذر میگه تا اعصاب طرفو خورد میکنه بعد پشبمون میشه ولی چه فایده اب ریخته شده و نمیشه جمعش کرد من که بچشم نادیده مبگیرم ولی داماد نه ، مامان من خیلی شوهر منو دوست داره و‌همیشه میگه مثل پسرمه ولی متاسفانه رفتاری کرد که نمیتونم جمعش کنم للبته شوهر منم تقصبر داشت اولش اون شروع کرد ولی مامان مم باید سکوت میکرد تا اروم بشه کاری هزلران بار گفتم شوهرم عصبانیه تو سکوت کن هیچی نگو اروم بشه خودش به حال اولش برمیگرده ولی نکرد و‌مسافرتو زهرم کرد ، دیشب کلی با مامان‌وقتی شوهرم نبود دعوا کرد چرا اینکارو کرد ، از یه طرف شوهرمو اومدم اروم کنم که نشد و‌کفت دیگه به مامان کاری نداره و خونش نمیره و‌کفت تو این سفرم هیجا نمیاد نمیدونم چیکار کنم از یه طرف شوهرم هر چی بشه میره به مادرش میگه اصلا دوست ندارم خانوادش بفهمن چون بیشتر پرش میکنن تا ارومش کنن

شما که قبلا سابقه دعوا تو سفر داشتید نباید باز برنامه سفر بچینید با هم ... بعدشم الان ببیشتر برو سم ...

دیشب کلی با مامانم دعوا کردم وقتب شوهرم رفت ، تو اتاق هم همش به شوهرم میگفتم حق با توئه مامانم رفتارش زشت بود ولی دست خودش نیست اعصابش اروم نیست ، ولی به گوشش نرفت میخواست دیشب برگرده به زور نکهش داشتم ، ابن سفرم خود شوهرم پیشنهاد داد بریم خیلی پشیمونم که قبول کردم ، شوهر منم کینه ایه و‌به این رتحتی اروم نمیشه نمبدونم چیکارش کنم ، دعوا سر شوهر خواهرم شروع شد و همیشه شوهرم فکر میکنه مامان من طابع حرف شوهر خواهرمه و برنامه هاشو با اون تنظیم میکنه یر همین سوتفاهم شد و بحثشون شد در صورتیکه اصلا مامانم به اونا کاری نداشت و شوهر من بد برداست کرد و به هیچ‌وجه قبول نمبکنه مقصر خودش بوده که شروع کرده و مامانمو با خرفاش عصبی کرده ، از یه طرف شوهرم هر چی میشه میره به مامانش میگه اثلا دوست ندارم اینو بگه چون اونا بدتر پرش میکنن و خوشحال هم میشن مسافرت ما زهرمون شد ماماتش اصلا دوست نداشت ما این سفر با خانواده من بیایم مسافرت ، برای همبن نمبخوتم اونارو شاد کنم نمیدونم چیکار کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز