من یه دوستی دارم که خدای ناله و غصه خوردن هاست .  چند بار هم ازش دیدم که سعی کرده زندگی بقیه رو بهم بریزه . من از سره دلسوزی باهاش حرف میزنم هنوز والی نمیبینمش . دیروز تلفنی حرف میزدیم. بهش گفتم که دارم سعی میکنم که ی ماشین بخرم . البته ی ماشین خیلی قدیمی , چون پولم نمیرسه به ماشین نو . در ضمن من ۳۵ سالم هست. و برای اولین بار دارم ماشین میخرم . حالا ون خودش ماشین نو داره . برگشته میگه به من که فلانی , به کسی نگو دری ماشین میخری , مردم حسودن. چشم میزنن. خیلی اینو گفت . طور که حس بدی گرفتم از حرفاش. خلاصه امدم خونه . نشون به ون نشون که با فروشنده حرفم شد , و سر همین ماشین با نامزدم هم حرفام شد و باهم قهر کرد . باورم نمیشه. در عرض یک شب زندگیم انگار از هم پاشید. خیلی عصبانی و ناراحتم . دختره رو بلاک کردم . به نظرتون چشم زده منو ؟ خودم این چیزارو باور ندارم . خیلی حالم بده . عصر هم وقت مشاوره گرفتم. خدایا باورم نمیشه .

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

وقت مشاوره حالا چرا؟!

ای خدای تنهاییِ من، چه بسا هر گره ای که در کار من می‌اندازی، همچون گره‌های قالی باشد که با آنها برای سرنوشتم، نقشی زیبا بیافرینی. هرچه مرمر ساییده‌تر شود، مجسمه زیباتر می‌شود.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2847