شوهرم الان یکی دیگه تعریف کرد:
رفته بود ماموریت یه شهری اونجا همکارشون که مال اون شهر بود همه رو شب دعوت کرده بود خونش(همه از کل کشور)
ادمای سن و سال دار و رودربایستی دار, اخر شب هرکی قرار شد یه تصنیف یا اواز بخونه,,, همه خوندن اخرسر به بچه صابخونه که نوجوون بود گفتن توام یه چیزی بخون
پسره شروع کرد رپ خوندن... بعدم گفت سرباز به سرباز پست نمیده, ننم به بابام ... نمیده
همونجا باباش با اردنگی پرتش میکنه تو حیاط بقیه ام از خنده روده بر میشن
هنوزم طرفو هرجا میبینن بهش میگن 😂😂😂