یه سری نصف شب زن داداشم میاد بره دستشویی میره کارشو انجام میده برمیگرده میبینه تو حیاط داداشم رو تخت نشسته میگه مجید اینجا چکار میکنی بعد جوابی که نمیشنوه فوری میره تو اتاقشون می افته رو دا اشم از ترس 😅--
یه بار بابام ساعت ۴ بیدارشده بره سر زمین اب بده عمدم رو میبینه داره از پیش خونمون رد میشه میگه سید کجا میری این وقت شب اونم نگاهش میکنه رد میشه بعد فرداش عموم رو میبینه براش تعریف میکنه میگه نه جن دیدی من نبودم
یه بار جام جهانی ۹۸ بود خواهرام نشسته بودن داشتن نگاه میکردن دیدن یکی کپ خواهر کوچیکم از تو اتاق درامده رفته پشت ماشین داداشم یه نیم ساعت گذشت خواهرم به اون خواهرم میگه نرگس امد رفت پشت ماشین فکر کنم جیش داشت چرا نیومد بره بخوابه .بلند شدن میرن نگاه میکنن میبین خواهرام تو اتاق خوابه