من خواستگار زیاد داشتم از اون مدلا که یکی دوسال میومدن و میرفتن
اما من اصلا دوست نداشتم تواون سن ازدواج کنم
عشق چیه؟ دوست داشتنی مبتنی بر عقل ه
من اصلا به عشق در یک نگاه اعتقاد ندارم عشق بر اساس شناخت ایجاد میشه اون عشقی که با یک نگاه ه هیجانه اسمش نه عشق
با این تعریف عشق اصلا ترس نداره چون آگاهانه و مبتنی بر عقل و شناخت ایجاد شده
چرا دنبال ازدواجی
شهر کوچیکی هستی؟
دقیقا یادمه 19 سالم که بود یکی از پسرای فامیل خودش ازم خواستگاری کرد بعد مجبور شدم به مامانم بگم (چون اومده بود دنبالم و باهم صحبت کرد و بخاطر همین دیر رسیدیم خونه مامانم شاکی بود مجبور شدم حقیقت رو بگم)
اون پسر اون موقع 20 سالش بود
میگفت از بچگی عاشقت بودم
میگفت ترسیدم ازدواج کنی بری برای همین عجله کردم
پسری بود فوق العاده باهوش و توانمند از نظر ظاهری هم خوب بود
اما من بهش حسی نداشتم
این داستان کش دار شد
مامانم و بقیه خیلی بهم فشار میوردن که بهش بله بگو
انقد که قبولش داشتن
بهشون میگفتم بابا من هیچ حسی بهش ندارم
میگفتن ایجاد میشه
میگفتم اگه نشد چه خاکی تو سرم کنم؟؟ اون موقع منم که بد بخت میشم نه شما!
انقد بهم فشار اوردن که حد نداشت
چند بار اومدن خواستگاری
اصلا درخودم نمیدیدم بخوام وارد زندگی شم
تازه دلم میخواست عاشق شم
خلاصه بعد 2 سال بلخره جواب ردم رو پذیرفتن
الان اون اقا خارج از ایرانه و به شدت پول پارو میکنه با مدرک دکتری و هنوزم ازدواج نکرده فکر کنم از منم متنفر شده چون ازدواجم رو هم تبریک نگفت!
اما مهم نیست